حور العین

پرسش:با سلام

شما در جواب سوال من گفتيد كه بهشت جاييه كه تمام غرايز حيواني در اون محو ميشه و مشكل من دقيقا اينجاست كه به نظر من رابطه ي جنسي با مفهوم دنيايي ما يكي از مهمترين غرايز حيواني است كه در انسان نمود پيدا كرده ولي در بهشت به اون اهميت زيادي داده شده

شما گفتيد كه حورالعين زن نيست، بلكه ظهور اخروي اعتقاد شخص است به ولايت خدا، رسول و اهل بيت است اما در روايايات و احاديث بسياري ذكر شده كه حورالعين براي رابطه ي جنسي آفريده شده و از انيس ومونس و.....بودن او جايي نخوندم.

اينطور به نظر من ميرسه كه حورالعين يك وسيله براي تطميع مردان براي ترغيب به بهشته چون بين تمام نعماتي كه ذكر شده اين يكي بيشتر به چشم مي خوره.

ابي بصير از امام صادق(عليه السّلام) نقل مي­كند كه آن حضرت (عليه السّلام) فرموند:

مؤمن با 800 پري رو و4000 باكره و يك زوج حورالعين ازدواج مي­كند.

عرض كردم: فدايتان شوم با 800 پري رو؟

فرمودند: آري! با هيچ يك از ايشان هم بستر نمي­شود مگر اين كه بعد از مجامعه همان است كه بود. (يعني قدرت بائش زايل نمي­شود.)

امام باقر(عليه السّلام) در خصوصيّات اهل بهشت فرموند:

جواناني سيه چشم، تاج دار، داراي گردن بند، دست بند، آسوده خاطر­، دانا و گرامي كه براي هر كدام از آن­ها نيروي صد انسان براي خوردن طعام، آشاميدني و آميزش جنسي قرار داده شده است.[8]

برگرفته از كتاب در محضر اميرالمؤمنين(عليه السّلام) - جلد1

حجة الاسلام والمسلمين محمدرضا حاتم پوري كرماني

شما در جئاب من فرموديد كه نبايد بهشت را با مقياس پست دنيايي بسنجم ولي سوال من اينه كه آيا احاديث فوق براي كساني آورده شده كه افكار متعالي دارند؟؟آيا برداشت بقيه مردم عوام كه مخاطب احاديث بوده اند فراتر از برداشتيه كه داشتم

از قديم گفتن هر كه بامش بيش برفش بيشتر اما نمي دونستم هر كه ايمانش بيش حوريه هاي باكره اش بيشتر

پاسخ:

1ـ فرق بین حرف زدن طوطی و انسان در چیست؟ فرق بین همنوع دوستی برخی حیوانات و همنوع دوستی انسانهای متعالی در چیست؟ فرق بین همکاری مورچه ها با همکاری انسانها در چیست؟ فرق بین نگاه نمودن یک حیوان به مناظر طبیعی با نگاه نمودن یک انسان در چیست؟

فرق بین اینها در این است که طوطی نمی فهمد چه می گوید ولی آدمی می فهمد که چه می گوید. همنوع دوستی برخی حیوانات، یک عملکرد غریزی است، ولی همنوع دوستی انسانهای متعالی ناشی از قوّه ی عاقله است. مورچه ها به طور غریزی همکاری می کنند؛ امّا انسان عاقل بر اساس حکم عقل همکاری می کند. حیوانات به مناظر طبیعی صرفاً به عنوان محیط زندگی نگاه می کنند؛ امّا انسان فراتر از آن، از طبیعت الهام می گیرد؛ و هنر و صنعت خلق می کند.

فرق بین جفت گیری حیوانات و ازدواج انسانهای عاقل نیز در همین است. حیوانات و برخی انسانهای حیوان صفت، جفت گیری می کنند؛ برای آنها رابطه ی زناشویی مشروع با زنا تفاوتی نمی کند. امّا افراد عاقل ازدواج می کنند نه جفت گیری. جفت گیری و روابط جنسی کار شهوت صِرف است؛ امّا ازدواج و روابط مهرورزانه کار شهوت عقلانی است نه کار شهوت صرف.

در وجود آدمی، چهار قوّه وجود دارد که عبارتند از: عقل (مدرک حقایق کلّی)، وهم (مدرک حقایق جزئی)، شهوت (قوّه ی جذب) و غضب (قوّه ی دفع). اگر وهم تحت فرمان عقل باشد، از او صفت عدالت زاید. اگر شهوت تحت فرمان عقل باشد، از او صفت عفّت صادر شود. اگر غضب تحت فرمان عقل باشد، از او صفت شجاعت نمودار گردد. از خود عقل نیز به تنهایی صفت حکمت بروز کند. لذا امّ الفضائل همین چهار صفت می باشند. آنگاه از ترکیب سه به سه ی اینها سه شعبه ی فرعی حاصل می گردد. و از ترکیب چهار تا، شعبه ای دیگر افزوده می گردد، که حاصل همگی هشت باب از ابواب خیر است. اینها همان ابواب هشتگانه ی بهشت می باشند. آنکه تنها عقلش فعّال بوده از باب حکمت وارد بهشت می شود. آنکه افزون بر عقل، شهوتش هم تحت فرمان عقل فعّال بوده، از باب عفّت وارد بهشت می شود که احاطه بر باب حکمت نیز دارد. آنکه افزون بر عقل، غضبش هم تحت فرمان عقل فعّال بوده، از باب شجاعت وارد بهشت می شود که احاطه بر باب حکمت نیز دارد. آنکه افزون بر عقل، وهمش هم تحت فرمان عقل فعّال بوده، از باب عدالت وارد بهشت می شود که احاطه بر باب حکمت نیز دارد. آنکه افزون بر عقل، شهوت و غضبش هم تحت فرمان عقل فعّال بوده، از باب جامع عفّت و شجاعت وارد بهشت می شود که احاطه بر باب حکمت، عفّت و شجاعت دارد. آنکه افزون بر عقل، شهوت و وهمش هم تحت فرمان عقل فعّال بوده، از باب جامع عفّت و عدالت وارد بهشت می شود که احاطه بر باب حکمت، عفّت و عدالت دارد. آنکه افزون بر عقل، وهم و غضبش هم تحت فرمان عقل فعّال بوده، از باب جامع عدالت و عفّت وارد بهشت می شود که احاطه بر باب حکمت، عدالت و شجاعت دارد. آنکه افزون بر عقل، وهم و شهوت و غضبش هم تحت فرمان عقل فعّال بوده، از باب جامع عدالت و عفّت و شجاعت وارد بهشت می شود که احاطه بر جمیع ابواب بهشت داشته باب الابواب می باشد.

حال اگر عقل در وجود کسی به اسارت نفس امّاره و شیطان رود، او به ظاهر انسان ولی در حقیقت حیوان است. لذا سه قوّه بیشتر در او فعّال نیست؛ که عبارتند از: وهم و غضب و شهوت؛ که از این سه در غیاب عقل، سه صفت زوج پدید می آید. چرا که اینها در غیاب عقل، یا افراط می کنند یا تفریط. از وهم ـ در غیاب عقل ـ ( ظلم یا انظلام) صادر می شود. از شهوت ـ در غیاب عقل ـ (هرزگی در شهوات یا خمودی شهوات) ناشی می شود. البته دقّت شود که شهوت در اینجا اعمّ از شهوت جنسی و شهوت شکم و شهوت شهرت و شهوت مال و ... است. از افراط و تفریط قوّه غضب، (تهوّر و ترس) ناشی می شود. این سه صفت مزدوج نیز مادر تمام رذائل می باشند. از این سه و ترکیب دو به دو و سه تایی آنها چهار باب دیگر باز می شود که مجموع ابواب رذائل به هفت باب می رسد؛ که اینها نیز همان هفت در جهنّم می باشند.

نتیجه آنکه:

شما بزرگوار فقط ظاهر امور را دیده و قضاوت نموده اید. اگر به ظاهر باشد، چه فرقی است بین راست و دروغ؟ چه فرقی است بین مدح و ذمّ کسی؟ مگر غیر از این است که همگی از سنخ صوت و کلام می باشند؟! اگر به ظاهر باشد، چه فرق است بین خوردن مال حرام و خوردن مال حلال؟ در هر دو حالت آدمی رفع گرسنگی می کند. چه فرق است بین کشتن یک انسان از روی ظلم و از روی قصاص و برای دفاع از خود و برای دفاع از حقّ؟ در هر چهار حالت بالاخره کسی کشته شده است.

بلی در حیوانات، از آنجا که فقط سه قوّه ( وهم و شهوت و غضب) وجود دارد و عقل ندارد، راست و دروغ و حلال و حرام و خوب و بد و به حقّ کشتن و ناحقّ کشتن هم معنی ندارد. چون در آنها معنی ندارد که این قوا تحت فرمان عقل باشند. امّا در آدمی، به خاطر وجود عقل، دو حالت پیش می آید. یا کار هر کدام از قوا، تحت فرمان عقل است یا تحت فرمان عقل نیست. اگر تحت فرمان عقل بود، خوب نامیده می شود؛ و اگر تحت فرمان عقل نبود، بد خواهد بود.

دو نفر را تصوّر فرمایید که هر دو دروغ می گویند؛ امّا یکی دروغ می گوید تا جان کسی را به خطر اندازد و دیگری دروغ می گوید تا جان کسی را نجات دهد. کار اوّلی ناشی از قوّه ی غضبیّه است؛ امّا کار دومی ناشی از قوّه ی غضبیّه ای است که تحت فرمان عقل می باشد. لذا هر عاقلی می فهمد که کار اوّلی زشت است و کار دومی نیکو.

عقلا هیچگاه ازدواج مشروع و عقلانی دو انسان را حمل بر شهوت رانی حیوانی نمی کنند؛ بلکه آن را حمل می کنند بر اغراض عقلایی همچون بقاء نسل، تربیّت انسان، حفظ انسجام جامعه، زمینه چینی برای شکوفا ساختن برخی استعدادهای خاصّ انسانی و ... . امّا هر عاقلی زنا را تقبیح می کند، چرا که هدفی جز ارضاء قوّه ی شهوت ندارد. در حالی که می دانیم از حیث ظاهری فرقی بین عمل زناشویی زن و شوهر و آمیزش زنایی وجود ندارد. امّا حقیقت آن است که نزد عقلا ـ نه آنها که خود را عاقل می پندارند ـ بین این دو زمین تا آسمان تفاوت است.

بر همین اساس است که خداوند متعال از رابطه ی جنسی بین زن و شوهر مشروع، با عنوان مودّت یاد می کند؛ که عبارت است از علاقه ی عاقلانه. فرمود: « وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون» (الروم:21).

حاصل بحث آنکه:

ازدواج کاری غریزی نیست؛ بلکه کاری عقلانی و مخصوص انسان است؛ آنچه غریزی بوده و از سنخ کار حیوانات می باشد، زناست.

2ـ نکاح در تمام هستی ساری و جاری است؛ حتّی عرفا از نکاحات اسماء نیز سخن گفته اند. یعنی در اسماء الله نیز نوعی نکاح وجود دارد. بین ملائک نیز نوعی نکاح مطرح است. البته نکاح هر موجودی متناسب به خود اوست. لذا با پندارهای عوامانه به مسأله نگاه نفرمایید. این بحث از غوامض مباحث عرفان نظری است که بدون مقدّمات نمی توان واردش شد. در بهشت نیز نکاح وجود دارد؛ که حاصل آن پیدایش کمالات جدیدی است. اهل ظاهر، به ظواهر کلمات چسبیده و از درک حقایق این امور بی نصیب می مانند و اهل حقیقت از ظاهر گذشته و حقیقت این امور را ادراک می کنند.

3ـ آیا قرآن برای عوام نازل گشته؟

آیا جای آن نیست که ما کمی در توهّماتمان درباره ی قرآن تجدید نظر کنیم و مقداری از خوی عوامانه ی خود دست برداریم؟! و آیا وقت آن نرسیده که تدبّر کنیم در این مساله که اساساً قرآن برای چه نازل شده است؟ آیا آمده تا قدم به قدم عقل ما را بسازد یا آمده تا ما را مقلّد بار بیاورد؟ آمده تا فکرها را به کار اندازد یا آمده تا رکود فکری ایجاد کند؟ قرآن کریم با صراحت تمام می فرماید: « وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمينَ ــــــ و ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز، و مايه ی هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است» (النحل:89). آیا شما در این کتاب به ظاهر کوچک، تمام حقایق عالم را می بینید؟! اگر نمی بینید پس چگونه ادّعا دارید که قرآن همین ظاهر است و دیگر هیچ؟! اگر در پس هر آیه ای میلیاردها و بلکه بی نهایت معنی نخفته باشد، چگونه ممکن است تمام حقایق عالم در این کتاب باشد؟!!

برخی بندگان خدا، از خدای حکیم و بنده پرور انتظار دارند که لقمه ی جویده شده دهان بندگانش بگذارد و آنها به خودشان زحمت تفکّر ندهند ؛ در حالی که خداوند متعال فراوان در قرآن کریم بیان داشت که ما آیات را برای تدبّر و تفکّر و تعقّل فرستاده ایم و جز اهل فکر و عقل و دقّت به آیات خدا راه نمی یابند. خلاصه ی کلام آنکه قرآنکتابعقل پروری و حکمت آموزی و تزکیه ی نفس است نه « توضیح المسائل » و « اصول دین به زبان ساده». قرآن در اعلی نشسته و دعوت به اعلی می کند تا بندگان را بالا ببرد. پس این چه انتظاری است از خدای حکیم، که همه چیز را زیر دیپلم و بلکه در حدّ پیش دبستانی بیان کند؟!!

بنده نمی دانم این تفکّر از کجا آمده که: « قرآنکتاب آسان فهمی است» ؛ بلی قرآن به زبان عربی مبین بوده و بیانی روشن و فصیح و بلیغ دارد؛ امّا از کجای قرآن برمی آید که فهم آن نیز آسان است؟ و طبق چه منطقی برخی گمان کرده اند که قرآن را هر بی سوادی باید بفهمد؟ معاذ الله مگر قرآن برای بی سواد پروری و ساده لوح پروری آمده است؟

چرا قرآن را با قرآن نشناسیم؟

قرآن کریم چه فرمود:

فرمود: «إِنَّا سَنُلْقي‏ عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقيلا ــــ ما بزودى سخنى سنگين به تو القا خواهيم كرد» (المزمل:5) ؛ آری آیات قرآن سنگین است. مگر می شود که «تبیاناً لکلّ شیء» سنگین نباشد؟!

فرمود: « كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون‏ ــــــ اين چنين، خداوند آيات خود را براى شما شرح مى‏دهد؛ شايد تعقّل كنيد» (البقرة:242)

فرمود:« إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون‏ ــــــ ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم، باشد که تعقّل كنيد»(يوسف:2)

فرمود:« اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون‏ ـــــ بدانيد خداوند زمين را بعد از مرگ آن زنده مى‏كند! ما آيات(خود) را براى شما بيان كرديم، شايد تعقّل كنيد» (الحديد:17)

فرمود: « ‏ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ ــــــ اينها مثالهايى است كه ما براى مردم مى‏زنيم، و جز عالمان آن را به عقل ادراک نمى‏كنند.» (العنكبوت:43)

فرمود: « هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَ لِيُنْذَرُوا بِهِ وَ لِيَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ لِيَذَّكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ ــــــ اين(قرآن،) پيام(و ابلاغى) براى(عموم) مردم است؛ تا همه به وسيله آن انذار شوند، و بدانند او معبودی يكتاست؛ تا صاحبان خرد ناب پند گيرند» (إبراهيم:52)

فرمود: « كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ ــــــ اين كتابى است پربركت كه بر تو نازل كرده‏ايم تا در آيات آن تدبّر كنند و خردمندان متذكّر شوند» (ص:29)

فرمود: « قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ ــــــ بگو: آيا كسانى كه مى‏دانند با كسانى كه نمى‏دانند يكسانند؟! تنها صاحبان خرد ناب متذكّر مى‏شوند»» (الزمر:9)

فرمود: « لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ــــــ اگر اين قرآن را بر كوهى نازل مى‏كرديم، مى‏ديدى كه در برابر آن خاشع مى‏شود و از خوف خدا مى‏شكافد ؛ اينها مثالهايى است كه براى مردم مى‏زنيم، شايد در آن تفکّر کنند »(الحشر:21)

فرمود: « وَ هُوَ الَّذي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُون‏ ــــــ او كسى است كه شما را از يك نفس آفريد ؛ و شما دو گروه هستيد: بعضى پايدار ، و بعضى ناپايدار؛ ما آيات خود را تشريح نموديم براى كسانى كه تفقّه می کنند (عمق اندیشه دارند) » (الأنعام:98)

اینها فقط اندکی از فراوان آیات قرآن است که غرض از نزول قرآن را به اندیشه واداشتن انسانها معرّفی می کنند و بیان می دارند که فهمندگان حقیقی قرآن ، اهل تعقّل و خردورزی می باشند نه اهل ظواهر که مثل کودکان دنبال لقمه های راحت الحلقوم می گردند. بلی افراد پایین دست نیز از هشدارهای قرآن و وعده و وعیدهایش سود می برند؛ امّا فهم حقایق پشت پرده از طریق قرآن یک حرف است و سود بردن حرفی دیگر. وقتی عوام حورالعین می شنوند یک چیز می فهمند و عارف و حکیم از آن چیزی دیگر متوجّه می شوند. بنده مدام بگویم: « حور العین، نمود اعتقادات خود شخص است» برای شمایی که در کلاس حکمت و عرفان نظری ننشسته اید چه معنایی دارد؟ تقریباً هیچ.

از طرف دیگر قرآن کریم خودش را کتابی معرّفی می کند که نه تنها ساده و سهل الفهم نیست ، بلکه خداوند متعال عمداً آن را به گونه ای نازل نموده که اگر کسی اهل حقیقت نباشد و بخواهد خرده گیری کند، همین قرآن ، اسباب گمراهی او را فراهم می سازد تا بیشتر در گمراهی فرو رود.

خداوند فرمود: «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب‏ ـــــــــ او كسى است كه اين كتاب را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن ، آيات«محكم» است؛ كه اساس اين كتاب مى‏باشد؛ و قسمتى از آن، «متشابه» است. پس آنها كه در قلوبشان انحراف است ، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگيزى كنند ؛ و تفسير(نادرستى) براى آن مى‏طلبند؛ در حالى كه تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند. (آنها كه) مى‏گويند: «ما به همه ی آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز اولوا الالباب ، متذكر (این حقیت) نمى‏شوند»(آل‏عمران:7)

اگر در این آیه خوب تفکّر کنیم ، می یابیم که چرا خداوند متعال آیات خود را این گونه خاصّ نازل نموده است. چون می خواهد بیماردلان بهانه برای گمراهی خودشان داشته باشند ؛ « في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ ــــ در دلهاى آنان يك نوع بيمارى است ؛ خداوند بر بيمارى آنان افزوده ؛ و به خاطر دروغهايى كه مي گفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست.» و در مقابل می خواهد اولوا الالباب (صاحبان خردهای ناب) دنبال حقیقت بدوند و در عمق معارف فرورند و با این کتاب الهی ساخته شوند.

باز فرمود: « إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي‏ أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ ــــــ خداوند از اين كه به پشه، و حتى كمتر از آن، مثال بزند شرم نمى‏كند. (در اين ميان) آنان كه ايمان آورده‏اند، مى‏دانند كه آن، حقيقتى است از طرف پروردگارشان؛ و امّا آنها كه راه كفر را پيموده‏اند، مى‏گويند: «منظور خداوند از اين مثل چه بوده است؟!» (آرى،) خدا جمع زيادى را با آن گمراه، و گروه بسيارى را هدايت مى‏كند؛ ولى با آن گمراه نمى‏سازد مگر فاسقان را » (البقرة:26)

باز فرمود: « وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي إِلَيْهِ مَنْ أَناب‏ ـــــــ كسانى كه كافر شدند مى‏گويند: «چرا نشانه اى از پروردگارش بر او نازل نشده است؟!» بگو: «خداوند هر كس را بخواهد گمراه، و هر كس را كه بازگردد، به سوى خودش هدايت مى‏كند!» (الرعد:27)

یعنی کمبودی در دلائل روشن الهی بر امور حقّه نیست ؛ لکن آنکه نمی خواهد هدایت شود ، دنبال بهانه می گردد.

باز خداوند متعال فرمود: « وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلاَّ مَلائِكَةً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَةً لِلَّذينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ يَزْدادَ الَّذينَ آمَنُوا إيماناً وَ لا يَرْتابَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِيَقُولَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْكافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلاَّ هُوَ وَ ما هِيَ إِلاَّ ذِكْرى‏ لِلْبَشَر ــــــــــ مأموران دوزخ را فقط فرشتگان(عذاب) قرار داديم، و تعداد آنها را جز براى آزمايش كافران معيّن نكرديم تا اهل كتاب‏ ( يهود و نصارى‏) يقين پيدا كنند و بر ايمان مؤمنان بيفزايد، و اهل كتاب و مؤمنان(در حقّانيّت اين كتاب آسمانى) ترديد به خود راه ندهند، و بيماردلان و كافران بگويند: «خدا از اين توصيف چه منظورى دارد؟!» (آرى) اين گونه خداوند هر كس را بخواهد گمراه مى‏سازد و هر كس را بخواهد هدايت مى‏كند ؛ و لشكريان پروردگارت را جز او كسى نمى‏داند، و اين جز هشدار و تذكّرى براى انسانها نيست‏ » (المدثر:31)

عجبا که وقتی خدا چیزی را در لفافه بیان می کند ، اینها بهانه می گیرند که چرا روشنتر بیان نکرد ؛ و وقتی روشن و عینی بیان می کند ، می گویند: «خدا از اين توصيف چه منظورى دارد؟!»

سخن پایان در این بخش آنکه:

بزرگوارا ! نخست باید قرآن را با قرآن شناخت ؛ آنگاه معلوم می شود که خداوند متعال چرا گفت؟ و چرا نگفت؟ و چرا اینگونه گفت؟ و آنگونه نگفت؟ خداوند حکیم ، می خواهد انسان پروری کند ؛ نه اینکه بکن ، نکن کند و از اطاعت نمودن بی چون و چرای مردم کیف کند. خدا بی نیاز از طاعت مردم است و کفر آنها نیز گزندی به خدا نمی رساند. خدا باکی از گمراه شدن خلق نیز ندارد ؛ برای خدا ، پرورش یافتن یک نفر می ارزد به تمام عالم هستی. لذا فرمود: « وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَميعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنين‏ ـــــ و اگر پروردگار تو مى‏خواست ، تمام كسانى كه روى زمين هستند، همگى ايمان مى‏آوردند؛ آيا تو مى‏خواهى مردم را اکراه کنی كه ايمان بياورند؟!» (يونس:99) همچنین فرمود: « وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَميد ـــــــ و موسى گفت: اگر شما و همه ی مردم روى زمين كافر شويد، پس خداوند، بى‏نياز و شايسته ستايش است.» (إبراهيم:8)

4ـ آیا اهل بیت(ع) قرآن را ساده کرده اند؟

برخی نیز توهّم نموده اند که کار اهل بیت(ع) ساده نمودن قرآن است؛ حال آنکه این نیز توهّمی است عوامانه. کار اهل بیت(ع) این است که کمک کنند تا ما در عمق قرآن فرو رویم و حقایق پنهان را صید کنیم. حقایقی که چشمی آنها را ندیده و گوشی آنها را نشنیده تا برای آنها کلماتی وضع کند. لذا خداوند متعال برای بیان آنها از همین کلمات رایج استفاده نموده است تا برای عاقلان راهی به باطن هستی بگشاید.

« عَنْ شُعَيْبٍ الْحَدَّادِ قَالَ سَمِعْتُ الصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع يَقُولُ إِنَّ حَدِيثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ أَوْ مَدِينَةٌ حَصِينَةٌ قَالَ عَمْرٌو فَقُلْتُ لِشُعَيْبٍ يَا أَبَا الْحَسَنِ وَ أَيُّ شَيْ‏ءٍ الْمَدِينَةُ الْحَصِينَةُ قَالَ فَقَالَ سَأَلْتُ الصَّادِقَ ع عَنْهَا فَقَالَ لِي الْقَلْبُ الْمُجْتَمَع‏ ـــــــ شعيب حدّاد گويد از امام جعفر صادق (ع) شنيدم که می فرمودند: حديث ما دشوار و ناهموار است؛ لذا کسی نمی تواند آن را حمل نماید ( بفهمد) مگر فرشته ی مقرب يا پيغمبر مُرسَل يا بنده‏اى كه خدا قلبش را با ايمان آزموده يا شهرى که دارای حصار بلند باشد. عمرو (شاگرد شعيب) از او پرسيد: اى شعيب! منظور از شهر دارای حصار بلند چیست؟ شعیب گفت: من خود معنى آن را از امام صادق(ع) پرسيدم؛ به من فرمودند: قلب خاطر جمع.» (أمالي الصدوق،ص4، المجلس الأول)

« عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ خَالِطُوا النَّاسَ بِمَا يَعْرِفُونَ وَ دَعُوهُمْ مِمَّا يُنْكِرُونَ وَ لَا تَحْمِلُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ وَ عَلَيْنَا إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَان‏ ـــ امام صادق(ع) فرمودند: با مردم قاطی شوید (معاشرت كنيد) آن گونه كه نزد آنان شناخته شده است؛ و رها کنید آنچه را كه انكار مى‏كنند؛ و آنان را بر خودتان و ما بار نکنید ( آنها عليه خودتان و ما برانگيخته نسازيد). همانا امر ما سخت و مشكل است‏. کسی نمی تواند آن را حمل نماید ( بفهمد) مگر فرشته ی مقرب يا پيغمبر مُرسَل يا بنده‏اى كه خدا قلبش را با ايمان آزموده است.» (بحار الأنوار، ج‏2، ص71)

« عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ أَمْرَنَا سِرٌّ مُسْتَتِرٌ وَ سِرٌّ لَا يُفِيدُهُ إِلَّا سِرٌّ وَ سِرٌّ عَلَى سِرٍّ وَ سِرٌّ مُقَنَّعٌ بِسِر ــــ امام صادق(ع) فرمودند: همانا امر ما سرّی است پنهان؛ و سرّی است که فایده نمی دهد آن را مگر سرّی؛ و سرّی است بر سرّی؛ سرّی است پوشانده شده با سرّی. » (بحار الأنوار، ج‏2،ص71)

« قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ أَمْرَنَا هُوَ الْحَقُّ وَ حَقُّ الْحَقِّ وَ هُوَ الظَّاهِرُ وَ بَاطِنُ الظَّاهِرِ وَ بَاطِنُ الْبَاطِنِ وَ هُوَ السِّرُّ وَ سِرُّ السِّرِّ وَ سِرُّ الْمُسْتَسِرِّ وَ سِرٌّ مُقَنَّعٌ بِالسِّر ــــ امام صادق(ع) فرمودند: همانا امر ما حقّ است؛ و حقّ حقّ است؛ و آن ظاهر است؛ و باطنِ ظاهر است؛ و باطن باطن است؛ و آن سرّ است؛ و سرّ سرّ است؛ و سرّی است مستسرّ ؛ و سرّی است پوشیده شده با سرّ» (بحار الأنوار، ج‏2، ص71)

بی تعارف، با این اوصاف چطور جناب عالی بدون آگاهی از اصول حکمت به خود اجازه می دهید که سخنانان حکیمترین بندگان خدا را این گونه سطحی معنا کنید؟!!!

بنده در باب حورالعین با شما چه بگویم؟ اگر بگویم: حورالعین ظهور حقیقت ولایت است در مملکت وجودی خود شخص، مثلاً چه می فهمید جز مشتی الفاظ قلمبه؟! بنده می گویم حور العین در مملکت وجودی خود شخص است؛ شما دم از روابط جنسی می زنید. آن هم چه رابطه ای؟! از نکاحات امور سخن بگویم، چه چیزی متوجّه می شوید جز مشتی الفاظ، که چه بسا آنها را به معانی نادرستی حمل خواهید نمود؟! شما لفظ ازدواج و نکاح که می شنوید چیزی جز روابط جنسی متعارف در ذهنتان نقش نمی بندد.

دو قضیّه باهم نکاح می کنند و حاصلش می شود، قضیّه ای سوم؛ بی آنکه صغری از بکارت خویش خارج گردد. عقل و نفس نکاح می کنند و حاصلش می شود قلب، بی آنکه نفس از بکارت خویش خارج شود. از نکاح عقل و شهوت، عفّت زاده می شود. از نکاح عقل و غضب، شجاعت زاده می شود. از نکاح روح کلّی با نفس کلّی نبّوت و امامت زاده می شود. از نکاح قلم اعلی با لوح قضاء، عالم قدر پدیدار گشت.

به همین نحو، اعتقادات ما با یکدیگر نکاح می کنند و اعتقادی نو می زایند؛ که باطن این حقیقت در یوم الدّین (ظرف ظهور دین) به صورت نکاح با حورالعین نمودار می شود. و هر چه با حورالعین نکاح شود، نه تنها بکارت (بکر بودن) او زائل نمی شود؛ بلکه جوانتر و زیباتر می گردد. چون از نکاح ذات با اعتقاد، باطن آن اعتقاد برای ذات نمودار می شود که بکر است و قبل از آن دستی بر آن نخورده. باز از نکاح با آن حور باطن، باطن او ظاهر می گردد؛ و این روند ادامه دارد تا بی نهایت. چرا که باطن مطلق خداست؛ که رسیدن به او معنی ندارد. هر اعتقاد قرآنی که داری، او را بی نهایت باطن است؛ که یک به یک آنها را طیّ می کنی. فرمودند: « عَلَيْكُمْ بِتِلَاوَةِ الْقُرْآنِ فَإِنَّ دَرَجَاتِ الْجَنَّةِ عَلَى عَدَدِ آيَاتِ الْقُرْآنِ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يُقَالُ لِقَارِئِ الْقُرْآنِ اقْرَأْ وَ ارْقَ فَكُلَّمَا قَرَأَ آيَةً رَقِيَ دَرَجَةً ـــــ بر شما باد به تلاوت قرآن كه درجات بهشت به تعداد آيات قرآن است. پس چون روز قيامت شود، به قارى قرآن گويند: بخوان و بالا برو ! پس هر آيه بخواند يک درجه بالا می رود » (أمالي الصدوق،ص359،المجلس السابع و الخمسون)

دقّت شود که قرآن کریم را بی نهایت آیه است. چرا که هر آیه را معانی ظاهری فراوانی است؛ و هر معنی ظاهری را باطنی است؛ و هر باطنی را باطنی و ... . ‏

خلاصه آنکه هر که ایمانش بیش حوری های او هم بیش. چرا که هر که ایمانش بیش، اعتقاداتش بیش، و عمق اعتقاداتش بیش؛ و نکاحات اعتقادی اش بیشتر.


پرسش:اين طور که از احاديث برمي آيد يه مرد بهشتي چند زن هم مي تواند داشته باشد و در اين شکي نيست. از اين نتيجه مي شود يا زن بهشتي بايد با غلمان دوتايي زندگي کنند يا اگر با مرد بهشتي باشد بايد طبق احاديث با چهار هزار هوو زندگي کند، اين اسارت و شکنجه براي زن نيست؟

پاسخ:

حورالعين زن نيست، بلكه ظهور اخروي اعتقاد شخص است به ولايت خدا، ولايت انبياء(ع) و ولايت رسول(ص) و ولايت اهل بيت(ع)؛ كه به صورت زني زيبارو جلوه گر مي شود. چون ولايت، از سنخ جمال است؛ و اسم الوليّ از اسماء جماليّه ي خداست؛ و جمال با قيافه ي زنانه تناسب بيشتري دارد.

« عَنِ النَّبِی ص مَنْ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ- بَنَى اللَّهُ لَهُ فِی الْجَنَّةِ سَبْعِینَ أَلْفَ قَصْرٍ مِنْ یاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ فِی كُلِّ قَصْرٍ سَبْعُونَ أَلْفَ بَیتٍ مِنْ لُؤْلُؤٍ بَیضَاءَ فِی كُلِّ بَیتٍ سَبْعُونَ أَلْفَ سَرِیرٍ مِنْ زَبَرْجَدٍ خَضْرَاءَ فَوْقَ كُلِّ سَرِیرٍ سَبْعُونَ أَلْفَ فِرَاشٍ مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ وَ عَلَیهِ زَوْجَةٌ مِنَ الْحُورِ الْعِینِ وَ لَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ ذُؤَابَةٍ مُكَلَّلَةٍ بِالدُّرِّ وَ الْیاقُوتِ مَكْتُوبٌ عَلَى خَدِّهَا الْأَیمَنِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ- وَ عَلَى خَدِّهَا الْأَیسَرِ عَلِی وَلِی اللَّهِ وَ عَلَى جَنْبَیهَا الْحَسَنُ وَ عَلَى ذَقَنِهَا الْحُسَینُ وَ عَلَى شَفَتَیهَا بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ- قُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ لِمَنْ هَذِهِ الْكَرَامَةُ قَالَ لِمَنْ یقُولُ بِالْحُرْمَةِ وَ التَّعْظِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ــــــ رسول خدا فرمودند: هر كه بگوید: « بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم‏ » خداوند بنا كند از براى او در بهشت، هفتاد هزار قصر از یاقوت؛ که در هر قصرى هفتاد هزار خانه از مروارید سفید باشد؛ و در هر خانه هفتاد هزار تخت از زِبَرجَد سبز؛ و بر هر تختى هفتاد هزار فراش از سُندُس و اِستَبرَق؛ و بر آن همسری است از حور العین؛ و او راست هفتاد گیسوی آراسته به مروارید و یاقوت؛ که نوشته شده بر گونه ی راست او « محمّدٌ رسولُ اللَّه‏» و بر گونه ی چپ او نوشته شده « علىٌّ ولىُ اللَّه‏» و بر پیشانی او حسن و بر چانه ی او حسین و بر دو لب او بسم اللَّه الرّحمن الرحیم‏ نقش بسته. راوی گوید: گفتم یا رسول اللَّه از آنِ كیست این كرامت؟ فرمودند: از برای آنكه با حرمت و تعظیم بگوید:« بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم‏ ».» (مستدرك‏الوسائل،ج4 ،ص387)

اینکه فرمودند: بر جاهای مختلف صورت حور العین جملاتی نوشته شده، روشن است که مراد نوشته شدن به معنای عادی کلمه نیست. چرا که در این صورت چنان همسری را نمی شد حور العین نامید؛ چه در این صورت قیافه ای نازیبا از او پدید می آمد. اهل معنا در تفسیر این روایت می گویند: مراد این است که صورت حور العین ظهور ولایت اهل بیت (ع) می باشد؛ به گونه ای که هر که به او نظر کند نور وجود و جمال باطنی اهل بیت(ع) را مشاهده می کند. و نور وجود اهل بیت (ع) همانا ظهور اسم الله می باشد که وجه الله خوانده می شود. لذا فرمودند: « نَحْنُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى ـــ ماییم اسماء حسنای خدا » و فرمودند: « ... نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فَأَینَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه ــــ ماییم وجه الله که خداوند متعال فرمود: پس هر کجا سر بگردانید ، وجه الله آنجاست»؛ یعنی حقیقت نوری انسان کامل در وجود تمام موجودات عالم و از جمله در نعمات بهشتی جلوه گر می باشد.

پس بر پایه ی احساسات پست دنیایی توهّم نشود که حور العین هم انسان است و هووی زنان بزرگوار بهشتی قرار می گیرد. مردان بهشتی همسرانی از سنخ خودشان دارند که در وجاهت و زیبایی هزاران برابر از حورالعین زیباترند. چرا که مؤمن از اعتقاد و عمل خویش برتر و زیباتر است؛ و حورالعین ظهور اعتقاد و عمل خود شخص است. لذا زنان دنیایی مؤمن که وارد بهشت می شوند، بسی برتر از حور العین می باشند؛ و هیچگاه هم از وجود حورالعین احساس ناراحتی نخواهند کرد. چون:

اوّلاً حورالعین هر کسی در بهشت باطن اوست؛ و بی اذن او کسی نمی تواند آنها را ملاقات کند. هر کسی را دو بهشت است، بهشت درون و بهشت بیرون. اهل بهشت، در همان حال که در بهشت عامّ وارد می شوند، بهشتی نیز در مملکت وجود خویش دارند، که نمود اعتقادات آنهاست. لذا چنین نیست که همسر انسانی مرد بهشتی بی اذن خود آن مرد بتواند حورالعین او را ببیند.

ثانیاً همسران انسانی مردان بهشتی، از دیدن حورالعین همسرانشان نه تنها ناراحت نمی شوند، بلکه بسی خوشحال هم می شوند. و هر چه آن حورالعینها زیادتر و زیباتر باشند، به همان اندازه همسران انسانی مردان بهشتی، خوشحالتر نیز خواهند شد. چون زیادی و زیبایی آنها نمودار عظمت معنوی آن مرد است. چرا که حورالعین، نمود اعتقادات و اعمال شخص است. آیا یک زن مومنه از زیادی ایمان شوهرش ناراحت می شود؟

ثالثاً این احساس زنانه که زنها در دنیا نسبت به هوو دارند، احساسی است غریزی و از نوع احساسهای طبیعی حیوانی. لذا برخلاف فطرت توحیدی است. از اینروست که امیرمومنان(ع) در حکمت 124 نهج البلاغه فرمودند: « غَيْرَةُ الْمَرْأَةِ كُفْرٌ وَ غَيْرَةُ الرَّجُلِ إِيمَان ــــ غيرت زن، كفر است، و غيرت مرد، ايمان». لذا زنی که از تصوّر وجود هوو هم ناراحت می شود، در حقیقت نوعی کفر درونی دارد؛ که اگر آن را به شکل اعتراض به احکام الهی آشکار کند، کفر او بالفعل نیز خواهد شد. چرا که اعتراض به احکام قطعی خدا، مساوی با انکار حکمت خدا و انکار علم مطلق خداست. و منکر حکمت و علم خدا، منکر ذات اوست. بنا بر این چنین زنانی اساساً وارد بهشت نمی شود، چه برسد به این که همسر مردی بهشتی شود؛ و چه برسد به این که از وجود حورالعین ناراحت شود. البته آن زنانی که از تصوّر هوو در درون ناراحت می شوند ولی آن را ابراز نمی کنند و در دل از اینکه به حکمت خدا معترض شده اند استغفار می کنند، در آخرت از این صفت غریزی پاک می شوند. و در حالی وارد بهشت می شوند که از غرایز حیوانی دورند. چرا که تمام اهل بهشت، فقط با فطرت انسانی وارد بهشت می شوند و غرایز حیوانی ـ که به درد زندگی دنیا می خورند ـ از آنها برداشته می شود. لذا در بهشت رابطه ی جنسی صرف نیز وجود ندارد؛ بلکه رابطه جنسی الهی موجود است. همان گونه که از خوردن صرف خبری نیست؛ بلکه خوردن الهی در آن موجود است. توضیح آنکه: افعال غریزی بر دو گونه اند؛ افعال غریزی که فارغ از فطرت جریان می یابند؛ و افعال غریزی که تحت نظارت فطرت جریان می یابند. نوع اوّل از سنخ غرایز حیوانی است ولی نوع دوم از سنخ غرایز انسانی می باشد. لذا در نوع اوّل جایی برای قصد قربت وجود ندارد، ولی دومی با قصد قربت انجام می گیرد. لذا مؤمن حتّی هنگام شروع رابطه ی جنسی نیز بسم الله می گوید؛ و به سبب رابطه ی جنسی اجر اخروی می برد.

رابعاً در بهشت، اساساً چیزی به نام نارحتی وجود ندارد. ناراحتی ناشی از محدودیّت است. در این دنیا، اگر دو نفر در بیابانی گم شده باشند و یکی از آنها با زور، تمام آب را برای خود بردارد و به دیگری ندهد، آن دیگری به خاطر محرومیّت از آب ناراحت می شود. امّا اگر این دنیا چنان بود که هر کدام آنها در آن واحد می توانستند به هر مقدار می خواهند آب داشته باشد، در این صورت دیگری ناراحت نمی شدند. امّا واقعیّت این است که در دنیا چنین امکانی وجود ندارد؛ یعنی اگر من یک چیزی را از آنِ خود نمودم دیگر شما نمی توانید مالک آن شوید. امّا در آخرت، یک نعمت می تواند در آن واحد، برای همه ی اهل بهشت باشد. برای مثال، یک میوه را هزاران نفر در آنِ واحد می خورند ولی آن میوه عیناً بر سر درخت هم باقی است. در دنیا، تنها یک نعمت است که چنین می باشد، که آن هم علم است. یک عالم می تواند علم خود را در آنِ واحد به هزاران نفر منتقل کند، و همه ی آنها از آن علم برخوردار شوند بی آنکه از علم خودش هم چیزی کاسته شود. بر این اساس، عرض می شود: در دنیا هوو یک موجود مزاحم است. چون وقتی مردی همسر دوم می گیرد، زمانی را که اختصاص به همسر اوّلش می داد نصف خواهد کرد. همینطور توجّهش هم نصف خواهد شد. لذا همسر اوّل با نوعی محرومیّت مواجه می شود؛ و همین امر است موجب ناراحتی او می گردد. بر همین اساس است که زنها حتّی به تلوزیون هم به چشم هوو نگاه می کنند. چون نظر مرد را از زن منصرف می کند. امّا در آخرت چنین محرومیّتی وجود ندارد. چون یک مرد بهشتی در آن واحد می تواند هم با هزاران همسر خویش باشد، و در همان حین با دوستانش در حال گفتگو باشد و در همان حین در حال راز و نیاز با خدا باشد و ... . چرا که عالم آخرت، اگر چه جسمانی است ولیّ مادّی نیست. و جسم غیر مادّی در آنِ واحد می تواند همه جا حضور داشته باشد. البته فهم این معنا برای افراد ناآشنا با حکمت متعالیه و عرفان نظری دشوار است. خلاصه آنکه وجود همسران متعدّد برای مرد بهشتی، ابداً موجب نمی شود که زن بهشتی احساس محرومیّت بکند. لذا از احساس ناراحتی نیز خبری نخواهد بود. بلکه اساساً در بهشت ناراحتی معنا ندارد؛ چون محرومیّت معنا ندارد. دقّت شود: نمی گوییم خدا ناراحتی را برمی دارد؛ بلکه اساساً ناراحتی در بهشت معنی ندارد؛ همان گونه که مربّع سه ضلعی معنی ندارد.

خامساً زن بهشتی نه تنها از وجود هوو ناراحت نمی شود، بلکه خوشحال هم خواهد بود. چون زنها از دیدار زنان دیگری که بینشان محبّت است، خوشحال می شوند. آیا زنها از دیدن خواهر و مادر و امثال اینها ناراحت می شوند؟! یقیناً ناراحت نمی شوند. پس چرا از داشتن هوو ناراحت می شوند؟ فقط برای اینکه آن هوو باعث محرومیّت او می شود. لذا حتّی اگر خواهر و مادر او نیز چنین محرومیّتی را موجب شوند،آنها را هم به چشم هوو نگاه خواهد کرد. حال اگر این محرومیّت برداشته شود، بدیهی است که ناراحتی ناشی از آن محرمیّت نیز برداشته خواهد شد. در بهشت، یک زن با هووی خویش انس می گیرد و از گفتگوی محبّانه با او لذّت می برد، و در همان حال با شوهر خویش خلوت کرده، و در همان حال با خواهر و مادر خویش در حال گفتگوی محبّانه است، و در همان حال مشغول لذّت بردن از خوردنی های بهشت است؛ و در همان حال هزاران کار دیگر نیز می کند، بی آنکه یکی از این کارها، او یا دیگری را محدود نماید. فهم این معنا برای آنها که حکمت ورزی نکرده اند دشوار است؛ لذا اهل بیت(ع) گاه نمونه ای کوچک از این امر را نمودار ساخته اند تا باور آن برای اذهان ضعیفه راحتر شود. برای مثال، نقل است که امیرمومنان(ع) وقتی از مکّه به مدینه آمدند، چهل نفر، جدا جدا ایشان را دعوت به شام کردند و آن حضرت به همگی جواب مثبت دادند. فردا یکی از آنها گفت: امشب علی بن ابی طالب ما مهمان بود. دیگری انکار کرد و گفت: نخیر مهمان من بود؛ و سومی ادّعا کرد که مهمان من بود؛ و تعداد به چهل رسید. پس مراجعه کردند به رسول خدا(ص). حضرت فرمودند: اتّفاقاً وی امشب میهمان من بود. در این حال جبرئیل نازل گشته فرمود: ای رسول خد ! پروردگار متعال می فرماید که علیّ بن ابی طالب، امشب میهمان من بود. مشابه این امر حتّی از برخی عرفای شیعه نیز دیده شده است. برای مثال، یکی از اهالی نجف به مشهد رفته بوده و آنجا مشکلی برایش پیش می آید. در همان حال، آقا سیّد علی قاضی را می بیند و مشکل خود را با او در میان می گذارد و ایشان مشکل را حلّ می کنند. وقتی آن اهل نجف به شهر خویش مراجعت می کند، ماجرا را نقل می کند. دوستانش باور نمی کنند و می گویند که ما خودمان در همان روز خدمت آقا سیّد علی قاضی بودیم. پس ممکن نیست که او در مشهد بوده باشد. البته دقّت شود که در آن زمان، مسافرتها با اسب و شتر و امثال آن بوده و اتومبیل تازه وارد ایران شده بود. پس همگی پیش آقا سیّد علی قاضی می روند و معلوم می شود که ایشان در همان روز که در نجف بوده در مشهد هم بوده است. شگفت آنکه ایشان، چهار همسر داشتند و هر کدام آنها نیز در شهرهای جداگانه بودند؛ و ایشان هر روز هم کلاس درس داشته اند. خلاصه آنکه: « کار پاکان را قیاس از خود مگیر ــ گرچه باشد در نوشتن، شیر شیر». اهل بهشت و امور بهشتی را با اهل دنیا و امور دنیوی نتوان قیاس نمود. در السلام کجا و دارالبوار کجا؟


پرسش:

بهشت مورد نظر اسلام ، بهشت مردانه است و اکثر نعمتهای آن برای مردان است نه برای زنان ؛ به نحوی که گویی زنان اصلاً بهشت نمی روند ؛ یا اگر می روند ، در بهشتی که همه ی نعمتهای آن برای مردان است زنان چه باید بکنند؟

پاسخ:

الف ـ این برداشت که بهشت مطرح در قرآن کریم ، فقط برای مردان است و زنان در آن حضور ندارند ناشی از عدم آشنایی خواننده ی قرآن ، با ادبیات عرب و نحوه ی بیان حضرت باری تعالی در قرآن کریم است. عدّه ای با استناد به این که اکثر خطابات قرآن کریم با صیغه مذکر است خواسته اند نتیجه بگیرند که زنان در کلام خدا کنار نهاده شده اند. در حالی که چنین نیست. چون:

اوّلاً در ادبیّات عرب ، هر گاه از جمع مردان و زنان سخن گفته شود ، بنا به قاعده تغلیب ، از صیغه مذکر استفاده می شود ؛ قرآن کریم نیز با همین ادبیات رایج عربی نازل شده است ؛ لذا تعابیری چون« وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ » و « لِلَّذينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّات» و امثال آنها مختصّ مردان نیست ؛ بلکه شامل همه ی انسانها ، اعمّ از مرد و زن ، است.

ثانیاً مورد خطاب خداوند متعال در اکثر آیات قرآن کریم ، نه زن است نه مرد و نه افراد خنثی ؛ بلکه طرف خطاب خدا انسان است ، چه این انسان مرد باشد و چه زن و چه خنثی. لذا هر جا خداوند متعال خواسته است فرد یا قشر خاصّی یا فقط مردان یا فقط زنان را مورد خطاب قرار دهد کلام را از حالت عموم خارج نموده با نصب قرینه ی لفظی یا معنوی کلام را متوجّه آن مورد خاصّ کرده است. از اینرو در قرآن کریم ، هر جا سخن از بهشت رفتن مومنان و جهنّم رفتن غیر مومنان است ، خبر ، عامّ بوده ، شامل همه اقشار بشر می شود.

ب ـ عدّه ای نیز از تعابیری چون«وَ لَهُمْ فيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ » خواسته اند استفاده کنند که بهشت مردانه است و مراد از ازواج را حورالعین گرفته اند. در حالی که در لغت عرب ، کلمه ی « زوج» مثل کلمه ی «همسر» هم شامل شوهر می شود هم شامل زن ؛ و واِژه زوجه ، لغت غیر فصیح می باشد. همچنین در اینگونه آیات ، ضمیر «هم» ، طبق قاعده تغلیب ، می تواند عامّ بوده شامل هر دو جنس زن و مرد شود. مؤنّث بودن واژه «مطهّرة» نیز از نظر ادبی دالّ بر مونّث بودن تک تک این ازواج نیست چون صیغه ی جمع در زبان عربی به اعتبار «جماعة» مؤنّث مجازی فرض می شود ؛ لذا صفت آن نیز مؤنّث آمده است.

پ ـ برخی نیز خواسته اند با قرینه قرار دادن «حورالعین» در آیات بهشت ، چنین استنباط کنند که آیات بهشت فقط ناظر به مردان هستند. امّا چنین استنباطی نیز مخدوش است. چون:

اوّلاً مساله ی حورالعین در همه آیات بهشت مطرح نشده است ؛ در بسیاری از آیات ناظر به بهشت ، نعمتهایی بیان شده اند که مشترک بین مردان و زنان هستند.

ثانیاً در اینکه حور العین فقط از جنس مؤنّث هستند بین مفسّرین اختلاف نظر وجود دارد.

ثالثاً به فرض که حورالعین ها موجوداتی مؤنّث باشند باز می توانند جزء نعمتهای مشترک میان زنان و مردان بهشتی باشند ؛ به این معنی که زنان بهشتی نیز مثل مردان بهشتی می توانند حورالعین داشته باشند. چون حور العین دارای دو کاربرد اساسی است ، هم می تواند شریک جنسی باشد ، هم می تواند مونس و همدمی دلپذیر باشد. مردان بهشتی از هر دوی این وجوه می توانند بهرمند شوند ؛ زنان نیز می توانند از انس گرفتن و همدمی با حور العین لذّت ببرند. باید توجّه داشت که امیال زنان با مردان در آخرت یکی نیست ؛ کما اینکه در دنیا نیز همین گونه است. مردان اگرچه میل به همدمی با جنس مخالف دارند ولی میل جنسی نسبت به جنس مخالف در آنها بسیار قویتر است تا میل به انس ؛ در حالی که زنان ، چه در ارتباط با مردان و چه در ارتباط با زنان ، بیشتر خواهان مونس و همدمند تا شریک جنسی. به قول یک روانشناس غربی :« اکثر زنان ، قهوه خوردن با یک همدم را به همخوابگی با او ترجیح می دهند.» بنا بر این ، هیچ دلیل موجّهی نداریم که نشان دهد حورالعین اختصاص به مردان دارد و زنان بهره ای از آنها ندارند. شاید از برخی روایات نیز بتوان استفاده نمود که نعمت حورالعین عامّ بوده اختصاص به مردان ندارد.

« قَالَ النَّبِيُّ (ص): إِنَّ فِي الْجَنَّةِ سُوقاً مَا فِيهَا شِرًى وَ لَا بَيْعٌ إِلَّا الصُّوَرُ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ مَنِ اشْتَهَى صُورَةً دَخَلَ فِيهَا وَ إِنَّ فِيهَا مَجْمَعُ حُورِ الْعِينِ يَرْفَعْنَ أَصْوَاتَهُنَّ بِصَوْتٍ لَمْ يَسْمَعِ الْخَلَائِقُ بِمِثْلِهِ نَحْنُ النَّاعِمَاتُ فَلَا نَبْأَسُ أَبَداً وَ نَحْنُ الطَّاعِمَاتُ فَلَا نَجُوعُ أَبَداً وَ نَحْنُ الْكَاسِيَاتُ فَلَا نَعْرَى أَبَداً وَ نَحْنُ الْخَالِدَاتُ فَلَا نَمُوتُ أَبَداً وَ نَحْنُ الرَّاضِيَاتُ فَلَا نَسْخَطُ أَبَداً وَ نَحْنُ الْمُقِيمَاتُ فَلَا نَظْعَنُ أَبَداً فَطُوبَى لِمَنْ كُنَّا لَهُ وَ كَانَ لَنَا نَحْنُ خَيْرَاتٌ حِسَانٌ أَزْوَاجُنَا أَقْوَامٌ كِرَامٌ ـــــــ نبی اکرم(ص) فرمودند: در بهشت بازاری است که در آن جز صورت مردان و زنان ، خرید و فروش نمی شود. پس هر که طالب صورتی باشد داخل آن بازار می شود. و همانا محل تجمّع و نمایشگاه حور العین در آن بازار است. آن حور العین ها با صوتی که خلایق مثلش را نشنیده اند صدای خود را بلند کرده می گویند:ما بی نیاز از غذا هستیم که ابداً گرسنه نمی شویم ؛ لباس پوشندگانی هستیم که هرگز برهنه نمی مانیم ؛ ماندگارانی هستیم که هرگز نمی میریم ؛ خشنودانی هستیم که هیچگاه غضب نمی کنیم ؛ مقیمانی هستیم که هرگز به سفر نمی رویم. پس خوشا به حال آنکه ما از آن او باشیم و او از آن ما. ما زیبارویان نیکوخصالیم و همسران ما اقوامی کریمند.»( بحارالأنوار ؛ج8 ،ص148 )

« قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ قَرَأَ فِي رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ رَمَضَانَ كُلَّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ فَاتِحَةَ الْكِتَابِ وَ آيَةَ الْكُرْسِيِّ وَ قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ وَ الْمُعَوِّذَتَيْنِ كُلَّ هَذِهِ السُّوَرِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ يَقُولُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ يُصَلِّي عَلَى النَّبِيِّ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَى كُلِّ مَلَكٍ وَ نَبِيٍّ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ يَقُولُ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ يَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ أَرْبَعَمِائَةِ مَرَّةٍ قَالَ النَّبِيُّ ص وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ مَنْ قَرَأَ هَذِهِ السُّوَرَ وَ الْآيَاتِ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ فِي هَذِهِ الثَّلَاثَةِ أَشْهُرٍ لَا يَفُوتُهُ يَوْمٌ وَ لَيْلَةٌ لَوْ كَانَ ذُنُوبُهُ بِعَدَدِ نُجُومِ السَّمَاءِ وَ قَطْرِ الْمَطَرِ وَ وَرَقِ الْأَشْجَارِ وَ عَدَدِ الرَّمْلِ وَ زَبَدِ الْبَحْرِ يَغْفِرُ اللَّهُ لَهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا فَرَغَ مِنْ هَذِهِ الشُّهُورِ وَ قَرَأَ هَذِهِ السُّوَرَ وَ الْآيَاتِ يَوْمَ الْفِطْرِ يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى يَا عَبْدِي أَنْتَ وَلِيِّي حَقّاً حَقّاً حَقّاً وَ لَكَ عِنْدِي بِكُلِّ حَرْفٍ قَرَأْتَهُ فِي هَذِهِ الثَّلَاثَةِ الْأَشْهُرِ شَفَاعَةٌ فِي الْإِخْوَانِ وَ الْأَخَوَاتِ وَ لَوْ كَانَ ذُنُوبُهُمْ بِعَدَدِ نُجُومِ السَّمَاءِ فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ غَفَرْتُ لَهُمْ بِكَرَامَتِكَ عَلَيَّ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ لَوْ أَنَّ عَبْداً قَرَأَ هَذِهِ السُّوَرَ وَ الْآيَاتِ فِي دَهْرِهِ مَرَّةً وَاحِدَةً فِي هَذِهِ الثَّلَاثَةِ أَشْهُرٍ يُعْطِيهِ اللَّهُ بِكُلِّ حَرْفٍ قَرَأَهُ سَبْعِينَ أَلْفَ حَسَنَةٍ كُلُّ حَسَنَةٍ أَثْقَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ جِبَالِ الدُّنْيَا وَ مَنْ قَرَأَ هَذِهِ السُّوَرَ وَ الْآيَاتِ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ يُرِيدُ بِهِ وَجْهَ اللَّهِ يُعْطِيهِ اللَّهُ سَبْعَمِائَةِ حَاجَةٍ عِنْدَ النَّزْعِ وَ سَبْعَمِائَةِ حَاجَةٍ فِي الْقَبْرِ وَ سَبْعَمِائَةِ حَاجَةٍ إِذَا خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ وَ مِثْلَ ذَلِكَ عِنْدَ تَطَايُرِ الْكُتُبِ وَ مِثْلَ ذَلِكَ عِنْدَ الْمِيزَانِ وَ مِثْلَ ذَلِكَ‏ عِنْدَ الصِّرَاطِ وَ يُظِلُّهُ اللَّهُ فِي ظِلِّ عَرْشِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ يُحَاسَبُ حِسَاباً يَسِيراً وَ يُشَيِّعُهُ إِلَى الْجَنَّةِ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ وَ يَسْتَقْبِلُهُ خَازِنُ الْجَنَّةِ وَ يَقُولُ لَهُ تَعَالَ حَتَّى أُرِيَكَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ لَكَ فِي هَذِهِ الْأَشْهُرِ الثَّلَاثَةِ فَيَذْهَبُ بِهِ خَازِنُ الْجَنَّةِ إِلَى سَبْعِمِائَةِ أَلْفِ مَدِينَةٍ فِي كُلِّ مَدِينَةٍ سَبْعُمِائَةِ أَلْفِ قَصْرٍ فِي كُلِّ قَصْرٍ سَبْعُمِائَةِ أَلْفِ دَارٍ فِي كُلِّ دَارٍ سَبْعُمِائَةِ أَلْفِ بَيْتٍ فِي كُلِّ بَيْتٍ سَبْعُمِائَةِ سَرِيرٍ عَلَى كُلِّ سَرِيرٍ فُرُشٌ مِنْ أَلْوَانٍ شَتَّى وَ حُورٌ عِينٌ فَطُوبَى لِمَنْ رَغِبَ فِي هَذَا الثَّوَاب‏ و ...»(بحارالأنوار ج : 94 ص : 53)

خلاصه کلام رسول خدا این است که هر که از زن و مرد ، در رجب و شعبان و رمضان اعمال فوق الذکر را انجام دهد گناهان او بخشیده می شوند و حقّ شفاعت پیدا می کند درباره برادران و خواهران دینی خود و ثوابهای عظیمی به او داده می شود و حاجات فراوانی از او در دنیا و برزخ و آخرت برآورده می شود و حساب او آسان می گردد ؛ و خازن بهشت خود به استقبالش می شتابد و پاداش او را به وی نشان می دهد. خازن بهشت هفتصد هزار شهر به او نشان می دهد که در هر شهری هفتصد هزار قصر است و در هر قصری هفتصد هزار خانه است و در هر خانه ای هفتصد هزار اتاق است و در هر اتاقی هفتصد تخت است و بر هر تختی فرشهایی رنگارنگ و گوناگون و حورالعین است. پس خوشا به حال کسی که به چنین ثوابی رغت کند.

در این روایت بارها تکرار شده که این نعمتها اختصاص به مردان ندارد و هرکه از مرد و زن اعمال یاد شده در روایت را انجام دهد به چنین نعمتهایی نائل می شود که از جمله ی این نعمتها یکی هم حور العین است.

ت ـ در برخی آیات قرآن کریم به ورود زنان در بهشت تصریح شده است.

« وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لي‏ عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّني‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّني‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمين‏. ـــــــ و خداوند براى مؤمنان ، به همسر فرعون مثَل زده است ، در آن هنگام كه گفت: پروردگارا! خانه‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهايى بخش‏.»( التحريم :11)

در این آیه شریفه از زن فرعون به عظمت یاد شده و از اهل بهشت معرّفی شده است. همچنین به عنوان الگوی مومنان(مردان و زنان مومن) معرّفی شده است.

« وَ قُلْنا يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمين‏ ـــــ و گفتيم:اى آدم! تو با همسرت در بهشت سكونت كن؛ و از(نعمتهاى) آن، از هر جا مى‏خواهيد، گوارا بخوريد؛ (اما) نزديك اين درخت نشويد؛ كه از ستمگران خواهيد شد. »( البقرة:35)

در این آیه شریفه نیز ، در دخول به بهشت ، فرقی بین آدم و حوّا گذاشته نشده است.

« ... جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ. ــــــ (همان) باغهاى جاويدان بهشتى كه وارد آن مى‏شوند؛ و همچنين پدران و همسران و فرزندان صالح آنها؛ و فرشتگان از هر درى بر آنان وارد مى‏گردند. »( الرعد:23)

در این آیه شریفه تصریح شده که عدّه ای (چه مرد و چه زن) وارد بهشت می شوند و همچنین پدران و همسران و فرزندان صالح آنها وارد بهشت می شوند. این آیه در اثبات ورود زنان مومن به بهشت ، از محکمترین محکمات است لذا هر گونه معنا شود ورود زنان صالح به بهشت را اثبات خواهد نمود.

« رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتي‏ وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيم.»(‏ غافر:8 )

این آیه ی شریفه نیز در دلالت مشابه آیه قبلی است.

« ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْواجُكُمْ تُحْبَرُون‏. ـــــ (به متّقیان خطاب مى‏شود:) شما و همسرانتان در نهايت شادمانى وارد بهشت شويد! » (الزخرف:70)

در این آیه شریفه متّقیان عامّ بوده شامل همه ی مردان وزنان متّقی می شود ؛ زوج نیز به هر دو جنس اطلاق می شود. بنا بر این زنان متّقی با شوهران متّقی خود وارد بهشت می شوند و بالعکس.

برخی گفته اند شاید مراد از ازواج در این آیه ی شریفه حور العین باشد. علامه طباطبایی در المیزان ، در جواب این شبهه فرموده اند: از ظاهر آیه روشن است که هم خود مخاطبین هم ازواج آنها هر دو در خارج بهشتند ؛ لذا به آنها امر می شود که وارد بهشت شوید ؛ پس مراد از این ازواج ، حورالعین نخواهند بود ؛ چون حور العین از ابتدا درون بهشت هستند.

« وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ نَقيرا. ـــــ و كسى كه چيزى از اعمال صالح را انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن ، در حالى كه ايمان داشته باشد، چنان كسانى داخل بهشت مى‏شوند؛ و كمترين ستمى به آنها نخواهد شد.»( النساء:124)

« مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلا يُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ . ـــــ هر كس بدى كند، جز به مانند آن كيفر داده نمى‏شود؛ و هر كس كار شايسته‏اى انجام دهد خواه مرد باشد يا زن ، در حالى كه مؤمن باشد آنها وارد بهشت مى‏شوند و در آن روزى بى‏حسابى به آنها داده خواهد شد.»(غافر:40)

این دو آیه ی شریفه تیر خلاص هستند بر کسانی که بخواهند همه ی آیات قبلی را به نوعی توجیه کنند ؛ چون این دو آیه ی شریفه با صراحت تمام از برابری زنان و مردان در ورود به بهشت خبر داده اند.

ث ـ نعمات بهشتی که خداوند متعال در قرآن کریم برشمرده است تنها در حدّ فهم مردم است لذا در برخی آیات تصریح شده که نعمتهای غافلگیر کننده ای در بهشت برای متقیان فراهم است که نه چشمی مشابه آنها را دیده است و نه گوشی شنیده است. حتّی همین نعمتهای بازگو شده نیز به تمام حقیقت ، برای افراد عادی قابل درک نیست. باید دید و ادراک نمود ؛ به قول معروف شنیدن کی بود مانند دیدن. امّا به هر حال آنچه از این نعمتها ذکر شده هیچکدام نعمتهای اختصاصی مردان نیست. تنها نعمتی که ممکن است کسی آن را مختصّ مردان بپندارد حورالعین است که ذکر آن و عدم اختصاص آن به مردان ، در سطور بالا گذشت.

نعمتهایی چون خلود و باغ پر درخت و انواع خوردنیها و نوشیدنیها و لباسها و قصرها و زیورآلات و خدم و هشم و همدم و مصاحب و نبود حزن و خوف و ... چیزهایی نیستند که تنها برای مردان خوشایند باشند اینها اموری است که هم مردان طالب آنند هم زنان. افزون بر اینها خداوند متعال نعمتهای بهشت را تابع اراده اهل بهشت کرده است ؛ لذا اهل بهشت هر نعمتی را اراده کنند همان دم برای آنها پدیدار می شود. « جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُمْ فيها ما يَشاؤُنَ كَذلِكَ يَجْزِي اللَّهُ الْمُتَّقين‏. ـــــ باغهايى از بهشت جاويدان است كه همگى وارد آن مى‏شوند ؛ نهرها از زير درختانش مى‏گذرد؛ هر آن چه اراده کنند در آنجا برایشان هست؛ خداوند پرهيزگاران را چنين پاداش مى‏دهد.»( النحل:31)

خداوند متعال در حدیثی قدسی فرموده است:« عبدي أطعني أجعلك مثلي، أنا حيّ لا اموت اجعلك حيّا لا تموت، أنا غنيّ لا أفتقر أجعلك غنيّا لا تفتقر، أنا مهما أشاء يكون أجعلك مهما تشاء يكون. ـــــ اى بنده ی من! مرا اطاعت كن تا تو را مَثَل خود قرار دهم، من زنده ای هستم که نمی میرم ، تو را نیز زنده ای قرار می دهم که نمیری ؛ من بی نیازی هستم که فقیر نمی شوم ، تو را هم بی نیازی قرار می دهم که فقیر نمی شوی ؛ من هر گاه چیزی را اراده کنم واقع می شود ، تو را نیز چنان قرار می دهم که هر گاه چیزی اراده کنی تحقق یابد.»( الجواهر السّنيّة (كليات حديث قدسى) ،ص709)