نقش زنان در استقلال افغانستان
سایه روشن یک حقیقت تلخ
زن به عنوان مادر؛ زن به عنوان همسر؛ زن به عنوان شریک مبارزه و زن به حیث کسی که مثل مرد به خانه، وطن و مأمن خود عشق می ورزد و آن را از جان بیشتر دوست می دارد در مبارزات گرم و سرد استقلال خواهانهء افغان ها نقش بزرگ و افتخارآفرینی داشته است. اگر به جنگ های اول و دوم افغان و انگلیس یا پیشتر از آن به دورهء پیکارجویی های افغان ها در مقابل مغولان و صفویان متجاوز نگاه مختصری بیندازیم در تمام جبهه های نبرد انفرادی و گروهی با سیمای زنانی در عرصه های داغ و خونین بیرون و در ورای آن، در پشت جبهه ها مواجه می شویم که یا در کنار گهواره و در دامن مقدس شان به تربیت و آموزش فرزان غیور و با همتی مشغول بودند که بعداً به آزادی خواهان از جان گذشته یی مبدل می شدند؛ یا در کارزار شانه به شانهء مردان می جنگیدند و از ننگ و ناموس شان دفاع می کردند و پرچم استقلال را بلند و در اهتزاز نگه می داشتند؛ یا در عقب جبهه به تدارکات و خدماتی که لازمهء عساکر و جانبازان سر در کف بود می پرداختند و یا با همه توانایی در کنار تمام کوشش های بی دریغ شان به رزم جویان دلیر از طریق نشر و پخش شورآفرین کامیابی ها و سرفرازی های فرزندان، برادران و شوهران دلاورشان و با تشجیع آنان به ادامهء مبارزه روحیهء مردان سر به کف را در خطوط اول جبهه نیرو می بخشیدند. نام های شیرزنانی چون زرغونه انا، سپینه ادی، نازوانا؛ و ملالی که با سروده های گرم و پر احساسش به رزم آوران نبرد سرنوشت ساز میوند، روح و روان شجاعت و از خودگذری را می دمید و با آب دادن به تشنه گان در آتش سوزان آوردگاه و با مرهم گذاشتن بر زخم های مجروحان و یا بلند نمودن بیرق ملی از دستان لرزان سربازی که تیرخشم لجام گسیختهء دشمن زبون او را از پا درآورده بود، رقم پیروزی و افتخار را بر صفحات زرین تاریخ میهن حک می کرد؛ یا بی بی مهرو که عروسی نوجوان بود و در دمی که باید با شاه داماد دلاور و غیرتمندش به حجلهء بخت می رفت، او را با کمال سربلندی و غرور به سوی میدان فداکاری و جان نثاری در راه وطن رهنمایی کرد و وعدهء دیدارشان تا هنوز که هنوز است باقی است.
بیایید نزدیکتر شویم و به سومین و آخرین پیکار آزادی طلبانهء مردم خود در برابر انگلیس های غاصب و متجاوز در محدودهء دههء دوم قرن بیستم بنگریم. اگر دقتی در کار باشد و سرسری نگذزیم، آیا در عقب سیمای تابناک مشروطه خواهان اول و دوم که بسیاری به زندان ها افتادند و به گلولهء توپ زمامداران نامرد و خاین بسته شدند، سایه هایی از زنان شجاع و مبارزی را که مادر یا همسر و یا خواهر بودند و از مردان دلاورشان آشکارا و پنهان حمایه و پشتیبانی می کردند، نمی بینید. این سایه ها اگرچه مبهم و نامشخصند، ولی وجود دارند و هیچ کسی از بودن شان در آن زمینهء تاریک و پر خوف و خطر انکارکرده نمی تواند. آن بزرگمردان هنگامی که با هم و در خفا می نشستند و مباحثه می کردند و به تحلیل اوضاع کشور و موقف دشمن و به چگونه گی رفتار دولتمردان می پرداختند، هرگز ممکن نیست که زنانی هم با ایشان همراه و هم نظر نبوده باشند و در مخفیکاری ها و طرحریزی های مخاطره آمیزشان سهمی برعهدهء این بانوان افتخارآفرین نبوده باشد. چه خدماتی را که زنان دلیر برای ثمربخشی به آرمان های والای مردان شجاع وطن انجام نداده اند که با دریغ و درد تا هنوز کسی از کم و کیف آن ها آگاهی چندانی ندارد. اگر ما نوشته ها و تصاویری از چنین کار و کوشش ها و تلاش های از خودگذرانه می داشتیم و امروز به استناد آن ها به قضاوت دربارهء نقش و اثر لابدی زنان در جریان پر خروش مبارزات استقلال خواهی افغان ها می پرداختیم چقدر خوب می بود. این درد از جایی ناشی می شود که با تأسف فراوان سده های متمادی است که به جایگاه و نقش شایستهء زن در تمام زمینه ها ارزشی درخور داده نشده است و این ناشی از اوضاع و مناسبات نابه سامان و بی هنجاری است که قرن ها بر همه چیز کشور ما مستولی بوده و بدبختانه زن را که نیمهء جدانشدنی پیکر جامعهء ماست به عقب رانده و در سایهء سیاهی از جهل و خرافات و بدبینی نومیدکننده یی پنهان کرده. از همین روی باید غمگنانه بگوییم که در مهمترین و حیاتی ترین رویدادهای کشور وجود و بازتاب روشنی از او را به نظر آورده نمی توانیم؛ و از همین روی است که مسئلهء کند و کاو در این راستا به اهم مسایل تبدیل می شود و از هر کس و هر "ارگانی" که به بیداری و رشد و اختیاردهی و مشارکت زنان در نظام نوپای دموکراتیک می اندیشد و در این زمینه تلاش و کوشش دارد، می خواهد که پرده را تا حدی که ممکن باشد از روی مجهولات بردارد و گفتنی ها را به میان آورد و یادداشت ها، تصاویر و نقاشی ها و اسناد و خاطره های گویا و بیانگر را در مورد زنان و کارکردهای شان در معرکه های استقلال وطن و سایر عرصه ها به دسترس همه گان قراردهد تا دیگر زن در این کشور چون سایه یی نماند در تاریکخانه ها و نامی نباشد که از گفتن آن ننگ یا هراس می دارند؛ و از واکنش هایی که می پندارند این کار در قبال خواهد داشت حذر نکنند. در غیر آن این جفا ادامه خواهد یافت و چهره های پاک و سیرت نیک و جاویدان بهترین مادران و خواهران ما و میهن دوست ترین و پیشروترین زنان این خطه در فراموشی و گمنامی خواهند ماند که عملی است سخت ناجایز و خطایی است نابخشودنی برای آینده گان.
از نخستین کسانی که با صداقت و شجاعت بی نظیری دست به کارشدند تا ارج برحق زن را به او بازگردانند و بزرگ زنان کشورمان را از گمنامی و ناشناسی وارهانند، علامه شادروان محمودطرزی و خانم فرهیخته اش اسما رسمیه مشهور به "بی بی عربی" بودند که ملکه ثریا دختر ایشان و همسر شاه امان الله در کنارشان ایستاده بود. طلیعهء کوشش های صمیمانه و گستردهء این گروه شایسته را در صفحات جریدهء نامدار "سراج الأخبار افغانیه" و سپس در اولین نشریهء زنانهء افغان ها به نام "ارشادالنسوان" می بینیم. نقش ایشان و مطمیناً زنان زیادی از سرداران و سرسپرده گان و سربازان دلیر در بازپسین نبرد استقلال افغانستان به حیث کسانی که جنبش را تقویه و همراهی می کردند بر هیچ کسی پوشیده نیست؛ اما جزئیات ماجراهای مربوط را تا کنون در هیچ جا نخوانده و نشنیده ایم و این نکته یی تأسفبار است. آیا می شود در "مشرقی" و "جنوبی" و قندهار سلحشوران افغان از سراسر کشور و از تمام ملیت ها و اقوام به میدان های جنگ و ستیز در برابر بیگانه گان زورگوی و طماع شتافته باشند و دلاور زنانی از سراسر این خطه با ایشان هم پیمان و همراه و هم سنگر نبوده باشند؟ و آیا سنت و عنعنهء دیرینهء سنگرداری ملالی ها و همرزمانش در معرکهء میوند و وظیفهء رساندن مهمات، غذا، آب و دارو وسایر خدمات پشت جبهات و کوشش برای ارتقای روحیهء رزمنده گان جان در کف تنها به وسیلهء مردان انجام می یافته و زنان طبق معمول در پشت پرده های کذایی به تماشا می نشسته و بر عزیزان از دست رفتهء شان چشمه های اشک جاری می کرده اند و دیگر هیچ؟
هرگز؛ چنین نبوده است و نمی توان پذیرفت! در هنگامی که بهترین فرزندان این مرز و بوم برای رسیدن شان به بزرگترین آرمان بشری خود یعنی آزادی در سنگرهای داغ نبرد دست و پنجه نرم می کردند و قلب تپندهء کشور کابل در زیر بم ها و گلوله باران طیاره های دشمن شب و روز می لرزید و در وجب وجب این سرزمین فریادهای آزادی! آزادی! ... بلند بود، در هیچ گوشه یی از کشور زنی را نمی توان به تصورآورد که در آتش جنگ جبهه نسوخته باشد و در هیچ خانه و کاشانه یی مادر، خواهر یا همسری را نمی توان گمان برد که در تلاش و تقلای کمک به مردان رزمندهء میهن نبوده یا از نزدیک به نیازهای عزیزانی که در خط اول بودند رسیده گی نکرده باشد.
و اما کاری که ما باید امروز بکنیم این است که به آرمان های استقلال کشور وفادار باشیم و درس هایی را که از نیاکان سربلند و شجاع مان آموخته ایم فراموش نکنیم. در آغاز این درس ها به ما گفته شده است که مرد و زن این وطن پیکر واحدی را می سازند که جامعهء افغانی است و هنگامی که می خواهیم این کتلهء بزرگ، آزاده بماند و نیرومند و فعال و زنده و پویا باشد و کشور را طوری بسازد که همه زیبایی ها را داشته برای زنده گی کردن جای مناسب و شایسته یی باشد و فرزندانی در دامان خود بپرورد که نسل های با افتخار آینده را پدید می آورند، باید در سرلوحهء کارمان حفظ استقلال میهن باشد؛ چون بدون استقلال هیچ کاری نمی توان کرد و هیچ چیزی نمی توان بود. همچنان برای پرورش درست فرزندان خوبی و صداقت و صفا و نیکی به کار است و باهمی و همدلی و اتفاق. اگر می خواهیم به این آرزوی والای خود برسیم از همه پیشتر باید مهربان و با گذشت باشیم. راه رستگاری در مسیر فروگذاشتن کینه و نفرت و جدایی و امتیاز طلبی فرد فرد این جامعه و ملت می گذرد و به زن می گوید تو پارهء کاملی از این پیکری و به مرد می گوید تو هم پارهء کامل دیگری از این پیکری، ولی این کمال شما چه وقت تحقق می یابد؟ زمانی که با هم باشید و از هم باشید و بدون من و تو و با سپاس از همدیگر و با ارج نهادن به مقام و منزلت یکدیگر دست به دست هم بدهید و بهشت زمینی تان را با فکر و عزمی روشن و تصمیمی قاطع بنیاد نهید و از آن با سرسپرده گی پاس دارید؛ از درازای راه و خسته گی های آن هرگز نهراسید و برای رسیدن به قله های آمال تان به تاریکی های فروگذاشته برنگردید.