هنجارهای اجتماعی در گلستان وبوستان
هنجارهای
اجتماعی به عنوان يکی ازجلوه های فرهنگی جامعه «به شيوه
های رفتاری معينی گفته می شود که در گروه يا جامعه متداول
است و فرد در جريان زندگی خود آن را می آموزد ، به کار می بندد
و نيز انتظار دارد که ديگر افراد گروه يا جامعه آن را انجام دهند. مثلا"شيوه
ی حرف زدن با افراد ، سلام کردن ، احترام کردن و دست دادن ، جزئی از
قواعد و آدابی است که افراد از طريق تعليم و تربيت فرا می گيرند و به
کار می برند و افراد ديگر راهم در اجرای اين هنجارها تحت کنترل قرار
می دهند . ارزشهای اجتماعی به تدريج به صورت هنجارهای
اجتماعی در می آيند و با رعايت کردن آنها جامعه انتظام پيدا می
کند . اگرکسی هنجار جامعه يا گروه را رعايت نکند مورد سرزنش وحتی
مجازات قرار می گيرد» .( نيک خلق-
وثوقی
، 1385،ص197)
سعدی در دو اثر خود به خصوص در گلستان به برخی شيوه های
رفتاری افرادکه درميان گروه و جامعه ي زمانش متداول بوده است، اشاره
می کند . در حقيقت شيوه های رفتاری را بيان می دارد که
بيانگر ارزشها و نشان دهنده ی آداب و رسوم و شعائر و تشريفات اجتماعی
جامعه ی عصر اوبوده است . که وی بسياری از اين شيوه هاي
رفتاری افراد عصرخود را مبتذل مي بيند ، وبه همين خاطر درحکايتها وسخنان خود
سعی می کند ، ابتدا ناهنجاريی های معمول جامعه را
بازگوکند وسپس درپرتوّ تفکرات وانديشه های عالی خود،شيوه های
رفتاری مناسب را بيان نمايد.درواقع راز مقبوليّت سعدی دربين مردم
درطول تاريخ به همين آموزندگی و سازندگی الگوهای رفتاری
مربوط بوده است.
«گلستان سعدی برای خودش
دنيايی است يا دست کم تصويری درست وزنده ازدنيا عصر خود است . سعدی در اين کتاب انسان را ، با
دنيايش و با همه ی معايب ومحاسن وبا تمام تضادها وتناقضهايی که
دراوهست تصوير می کند ،تصويری واقعی با همه ی فراز
ونشيبها وبا همه ی غرايب وعجايب آن . اين دنيا را سعدی نيافريده است ،
ديده است ودرست وصف کرده ».( زرين کوب ، 1379، ص85(
آنچه که سعدی دیده ،آسيبهایی است که در تمام لایه های اجتماع و در بين تمام افراد ، گروه ها وقشرها وجود داشته است .چنانکه شاهان وحاکمان خودکامه برمردم ظلم می کردند ، سپاهی ولشکری را در رنج وعذاب نگه می داشتند . ماليات وخراج سنگين بر مردم می بستند . دربار نيز پر ازدسيسه وتوطئه وحسدورزی ها بوده و بطوريكه وزرا ونديمان وديگر درباريان ، در امنيّت شغلی وجانی ومالی به سر نمی بردند. ديگر گروهها ي جامعه نيز هريك به نوعي به ناهنجاريهايي اجتماعي مشغول بوده اند؛ از جمله قضات متکبّر درقضاوت به عدالت رفتار نمی کردند ،رشوه می گرفتند. بازرگانان ازنبود امنيّت در رنج بودند .دزدان وراهزنان عرصه را بر فعّالان اقتصادی تنگ کرده بودند . در حقيقت دزدی همه جای جامعه را فرا گرفته بود يکی راه برکاروان می بست ، ديگری از ديوار خانه مردم بالا می رفت . بازاری جيب مردم را خالی می کرد . عمّال حاکم وشحنه درگرفتن ماليات وخراج براين مردم فلک زده رحم نمی کردند . جامعه در اثر ظلم صاحبان قدرت يا دراثر بحرانهای ناشی از خشکسالی وجنگ وغارتگريهای دزدان پر از انسانهای درمانده ودرويش وگدا بود واين مسئله به آسيبهای اجتماعی ديگر می انجاميد .
گرايش به ارزشهای اجتماعی نیز متفاوت وگاه تعصّب آميز بود بدينصورت که يکی به مال اندوزی فکر می کرد ديگری در پي دانش بود و ديگري برای بدست آوردن مقام ومنزلت تن به هرپستی می داد . دراين جامعه حتّی ارزشهای دينی واعتقادی از آسيب بدور نبود . افرادی خود را برای جلب توجّه حاکمان ومردم به ظاهر مذهبی نشان می دادند در حالی که در باطن چيزی ديگری در دل داشتند . بسياری از افراد درلباس درويشان وزاهدان وپارسايان تخلف می کردند وباعث بدنامی اين گروه می شدند . عالمان دينی به علم خود عمل نمی کردند وعلمشان با تقوا وپرهيزگاری توأم نبود . تعصّب دينی ، سخت رواج داشت . درعبادت بعضی عابدان وپارسايان روح صدق واخلاص وجود نداشت . تکبّروغرور برصاحبان مال وقدرت ومنزلت مستولی بود ، زمانی پادشاهی به ديده ی حقارت دردرويشان می نگريست وگاهی قاضی برمسند قضاوت با تکبّر وغرور می نشست وجايی نيز صاحب مال ، ترشروی می نشست و در نقطه ای ديگر عابدی از سر غرور با بی اعتنايی ازمقابل مست عبور می کرد .حجّاج خانه ی خدا داد فسق وفجور می دادند ومردم آزاری پيشه می کردند. نادان دست درگريبان دانا می انداخت وبر وی جفا روا می داشت . رندان و قلندران بی بند وبار به درويشان و مردان خدا هتک حرمت می کردند.درجامعه عشق وشاهد بازی سخت رواج داشت ، جايی قاضی ای نرد عشق می باخت ، درمکانی ديگر صوفی ای خود را آلوده شهوت رانی مي كرد وحتّی پارسايان و دانشمندان و عالمان از اين آسيب اجتماعی به دور نبودند . زنان نيزقابل اعتماد نبودند . آنها درروی بيگانه می خنديدند وراه بازار می گرفتند . فرزندان نيز ذات شرورانه ی خود را نمايان می کردند وگاهي پدري بواسطه ی جرم فرزندش گرفتار زندان می گشت ودر جايی ديگر فرزندی حقوق والدين را ناديده می گرفت و بر سر مادر فرياد می کشيد ودر نقطه ای ديگر فرزند آرزوی مرگ پدر می کرد . پدران نيز در وظايف خود کوتاهی می کردند . اهل وعيال خانه را درسختی نگه می داشتند وگاه با خساست خود خانواده را دررنج وعذاب قرار می دادند.
چنانکه ملاحظه می شود جامعه ای پرازمعضلات ومشکلات بوده
است که سعدی سعی می کرد باآسيب شناسی آن ، به اصلاح افراد
بپردازد.زيرا اصلاح فرد اصلاح جامعه را درپی می داشت وبه همين خاطر
سعی داشت ارزشها ، شيوه های رفتاری يا هنجارها ی
اجتماعی لازم را به مردم بياموزد تا مدينه ی فاضله ی خود را بنا
نهد ، مدينه اي که برستونهايی از ارزشها وهنجارها قرار می گرفت كه بنا
بر منزلت وپايگاه اجتماعي افراد متفاوت بود . ايشان هر فرد وگروهی که در
اجتماع ، نقشي را برعهده داشته است ومردم ازآنها انتظاراتی داشتند ، متناسب
با همان نقش اجتماعی ،ارزشها وهنجارهای اجتماعي او را بيان می
داشت.
اولين
مخاطبان سعدی درگلستان وبوستان شاهان وحاکمان بودند.
ومهمترين
هنجارهای اجتماعی که آنها در جامعه ودر تعامل با ديگر گروهها وافراد
بايد بکار می بستند برمبنای ارزشهایی چون رعيّت
پروری ، عدالت گرايی ، رفع نيازهای مالی نيازمندان ،
گوشمال دادن دزدان وراهزنان و رندان واوباشان جامعه ، دفع دشمنان و... بود . اين
ارزشها زمانی معنا پيدا می کردند که ازجنبه ی نظری خود
خارج مي شدند وبه مرحله ی عمل مي رسيدند. سعدی درحکايت زير،بهترين و
مهمترين قاعده رفتاری (هنجار اجتماعی) را که همان رفع ظلم بوده است ،
به حاکمان گوشزد می کند
:
«آورده اند که انوشيروان عادل در شکارگاهی
صيدی کباب کرده بود و نمک نبود . غلامی را به روستا فرستاد تا نمک
حاصل کند . گفت:زينهار تا نمک به قيمت بستانی تا رسمی نگرددو ديه خراب
نشود . گفتند: اين قدر چه خلل کند ؟گفت: بنياد ظلم در جهان [اول]اندک بوده است وبه
مزيد هرکس بدين درجه رسيده است».(گلستان ،باب اول،ص74)
ودر حکايتی ديگر به رعيّت نوازی برخی صاحبان قدرت
اشاره می کند:
«
ملک
زاده ای گنج فراوان از پدر ميراث يافت . دست کرم برگشاد وداد سخاوت
بداد ونعمت بی دريغ برسپاه و رعيّت
بريخت … ».( گلستان ، باب اول، ص 72)
ودر
حکايتی ديگر رعايت حقوق خدمتکاران صادق وکافی را در هنجار
اجتماعی يکی ازملوک، به حاکمان گوشزد می کند:
«
يکی
از ملوک عرب [ شنيدم ] متعلّقان ديوان را فرمود که مرسوم فلان را چندان که هست
مضاعف کنيد که ملازم درگاه است ومترصّد فرمان وساير خدمتگاران به لهو ولعب مشغول
ودر ادای خدمت متهاون ...». ( گلستان ، باب اول، ص78)
سعدي
رعايت قوانين واجرای عدالت را در حکايت زير و در رفتار هارون الرشيد مورد
توجّه وتأكيد قرار مي دهد. وي ضمن اينکه حاکمان خودکامه را به چنين
هنجارهايی فرا می خواند ،ازآنان می خواهد در هنگام خشم از خود
بردباری نشان دهند:
«يکی
از پسران هارون الرشيد پيش پدر آمد خشمناک که فلان سرهنگ زاده مرا دشنام [مادر ]
داد . هارون جلسای حضرت را گفت
: جزای
چنين کس چه باشد؟ يکی اشارت به کشتن کرد وديگر[ی] به زبان بريدن
وديگر[ی] به مصادره کردن [ ونفی] . هارون پسر را گفت:ای پسرکرم
آن است که عفوکنی واگر بضرورت انتقام خواهی تو نيزش دشنام [
مادر]ده،نه چندان که[انتقام] ازحدبگذردکه آنگه ظلم ازطرف توباشد[ودعوی ازقبل
خصم]
نــه مردست آن بـــه نزديک خردمند
کــه بـــا پيل دمــــان
پيکار جـويد
بلی
مرد آن کس است از روی تحقيق
که چون خشم آيدش باطل نگـويد
(
همان
مأخذ، ص82)
ابوبکر
بن سعد زنگی از جمله حاکمانی است که به گفته ی سعدی در
اثرشيوه های رفتاری مناسب، انتظار جامعه را برآورده ساخته بود :
در
ايّام عدل تــو ای شـــــهريار
نــدارد شکايت کس از روزگار
به
عهد تو می بيــــنم آرام خلق
پــــس از تو ندانم سرانجام
خلق
(
بوستان
، ديباچه ، ص39)
سعدی
عمده ترين هنجارها وشيوه های رفتاری شاهان وحاکمان را در بوستان رعايت
حال رعايا ، لزوم حفظ واحترام بزرگان ، اجرای قوانين بر مبنای
دينی ، رسيدگی به وضع لشکريان ، توجّه به اسيران وزندانيان ، تساهل
وتسامح در برابرمخالفان و گرايش به صلح ودوستی و... ذکر می کند:
مراعات
دهقان کن از بهر خويش
کــه مزدور خوشدل کند کار بيش
* * * (بوستان،باب اول،ص43)
مکافات موذی به مالش مـــکن
کــه بيخش بـــر آورد بايد ز
بــن
* * * (همان مأخذ ،ص43)
نــکو
بايدت نام [و] نيکو قبـول
نـــکو دار بـــازرگان و
رســــول
* * * (همان مأخذ ،ص44)
قــــديمان
خود را بيفزای قــدر
کــــــه هرگز نيايد ز پرورده غدر
* * * (همان مأخذ ،ص44)
يکی
راکـــه معزول کردی زجـاه
چـو چنـدی برآيـد بـبخشش گنـاه
* * * (همان مأخذ ،ص45)
به سمع رضــا مشنو ايذای کس
و گـرگفتـه آيـد به غـورش
بـرس
* * * (همان مأخذ ،ص45)
پسنديده
کاران جاويــــــد نــام
تـطاول نـکردنـد برمــال عـــــام
* * * (همان مأخذ ،ص51)
دوتن،
پرور ای شاه کشور گشای
يکی اهـل بــازو ،دوم
اهــل رای
* * * (همان مأخذ ،ص76)
چو
شمشير پيکار بـــــــرداشتی
نـگه دار پـنهان ره آشـتــــــــی
(همان مأخذ ،ص77)
در گلستان نيز همين هنجارهاوشيوه های رفتاری موردتوجّه
قرار گرفته است :
«...پادشاه را کرم
بايد تا براو رعيّت گرد آيند و [رحمت تا] در پناه دولتش ايمن نشينند...».
نکند
جـــور پيشه سلطانـــی
که نيايــد زگرگ
چوپانـــی
پادشاهی
که طرح ظلم افگند
پای ديوار ملک خويش
بکند
(گلستان،باب اول،ص64(
بعد
از حاکمان ، وزرا نيز افرادی بودند که شيوه های رفتاری آنها در
جامعه واجتماع بسيار حائز اهميت بود . سعدی در يک بيت به اهميّت رفتار آنها
اشاره می کند :
هرکه
شاه آن کند که او گويد
حيف باشد که جز نکو گويد
(همان مأخذ ، باب اول ،ص58)
اقدام
عملی وزيران در جهت خيروصلاح عمومی ،حمايت ازمردم وپرهيز از توطئه
ودسيسه وحسدورزی ازهنجارهای اجتماعی مثبت آنهامحسوب می
شد.انتظارجامعه نيزازآنها همين بوده است:
«يکی از وزرا زير دستان را رحمت
آوردی و صلاح همگنان [را] بخير توسّط کردی...».(گلستان،باب اول،ص82)
«...يکی از وزرای ناصح گفت :
ای پادشاه روی زمين چنين کسان( درويشان) را وجه کفاف بتفاريق
مجری بايد داشت تا درنفقه اسراف نکنند . اما اشارت که فرمودی از زجر
ومنع مناسب سيرت ارباب همّت نيست يکی را به لطف اميداوارکردن وبازبه نا
اميدی خسته گردانيدن ...». ( گلستان ، باب اول ، ص68) در بوستان درباره
ی وزيری کاردان،آمده است:
در
آورد مـــــلکی بـه زير قلـــم
کز او بــر وجودی نيامد
الـــــم
زبــان
همه حـــــرف گيران ببست
که حرفی بدش بر نيامد زدست
حسودی
که يک جو ضيافت نديد
به کارش به تابه چو گندم تپيد
زروشن
دلش ملک پرتو گرفــت
وزير کـهن را غم نو گرفــــت
(بوستان،باب اول،ص47)
بعداز
حاکمان و وزرا ودرباريان ، گروههای دينی از گروه های تأثير گذار
در جامعه بودند ، سعدی درحکايتهايی به هنجارها و قواعد رفتاری
اين گروه اجتماعی توجه دارد. ازآنجا که خود پرورش يافته ی همين گروه
است و با آنها نشست و برخاست داشته در سفر وحضر با آنها بوده، به تمام زوايای
افکار و اعمال آنها آگاهی دارد
.
اما درباره ي شيوه های رفتاری وهنجارهای اجتماعی آنها كه از بينش صوفيانه سرچشمه گرفته است، در فرهنگ معين چنين آمده است: « تصوف اسلامی درايران به دو روش تجلّی کرده است :روش منفی که عبارت است از اعراض از دنيا ورياضت و ترک علايق و اختيار قناعت و پشمينه پوشی و روش مثبت که عبارت است ازسلوک و طلب وطیّ مراحل اخلاص و ايثار و خدمت به خلق و تربيت نفس محبّت و کسب معرفت و وصول به مقام عشق الهی ».( معين ،ج5 ، ص392) درحکايتها وسخنان سعدی نيز دوجريان از قواعد رفتاری گروههای دينی ديده می شود ، اول گروهی از افراد که رفتار وکردارشان با اصول وارزشهای دينی واخلاقی ومعنوی مطابقت داشته ، دوم گروهی که رفتارشان خارج ازاين اصول وارزشهابوده است ودر جهت منافع شخصی ودنيايی خود گام بر می داشتند و رفتاری از خود بروز می دادند که مورد پسند جامعه وسعدی نبوده است . سعدی درحکايتهای خود ضمن اينکه هنجارهای اجتماعی گروههای مخلص دينی را بازگو می کند ازناهنجاريهايی گروههای به ظاهر دينی نيزانتقاد می کند . امّـا هنجارهای اجتماعی افراد دينی از دیدگاه سعدی :
- کرم وبخشش در حقّ نيازمندان :
«درويشی
را ضرورتی پيش آمد
. گليمی
از خانة ياری بدزديد.حاکم فرمود که دستش ببرند. صاحب گليم شفاعت کرد که من
او را بحل کردم . گفتا:به شفاعت تو حدّ شرع فرو نتوان گذاشت . گفت: [آنچه فرمودی] راست گفتی
[وليکن] هر که از [مال] وقف چيزی بدزدد قطعش لازم نيايد والفقير لا يملک.هر
چه درويشان راست وقف محتاجان است...».
(گلستان ، باب دوم،ص92)
-2 هدايت وراهنمايی گمراهان جامعه
:
«بخشايش الهی گمشده ای را در
مناهی چراغ توفيق فرا راه داشت تا به حلقة اهل تحقيق درآمد . به يمن قدم
درويشان وصدق نفس ايشان ذمايم اخلاقش به حمايد مبدّل گشت . دست از هوی وهوس
کوتاه کرد ...». (همان مأخذ ،ص96)
-3 تحمّل در برابر ناملايمات :
«
طايفة
رندان به انکار درويشی در آمدند وسخنان ناسزا گفتند وبزدند وبرنجانيدند.
شکايت [ از بی طاقتی ] پيش پير طريقت برد که چنين حالی رفت. گفت : ای فرزند ، خرقة درويشان
جامة رضاست هرکه در اين جامه تحمّل بی مرادی نکند مدّعی است
وخرقه بر وی حرام است».( همان مأخذ ،ص105(
«گله کردم پيش[يکی ازمشايخ که فلان به فساد من گواهی
داد[ه است]گفت: به صلاحش خجل کن. تو نيکو روش باش تا بدسگال به نقص تو گفتن نيابد
مجال».
(..همان مأخذ ،ص96)
سعدی
با مشاهده ي آسيب های اجتماعی که از طرف برخی افراد زاهدنما
وعابدنما ودرويشان وصوفيان غير واقعی در جامعه پديدار مي گشت ،
مقبولیت اعتقادات دینی آنها را به عمل وکرداراجتماعی آنها
منوط می دانست. و به رعايت خصوصيات ظاهری چندان توجّهی نداشت :
ظـــاهر
حال عــــارفان دلـــــق است
اين قدر بس ،چو روی در خلق است
در
عمل کوش و هر چه خواهی پوش
تـــاج بــــر ســر نــه و
علم بر دوش
ترک
دنيا و شــهوت اســت هــــوس
پارسايی ،نه ترک جامه و
بــــــــس
(گلستان، باب دوم، ص88)
سرانجام اينكه سعدي درباب تربيت ، برخی اصول اخلاقی
ورفتاری و بسياری از بايد ها ونبايدهای اخلاقی
ورفتاری را ذکر می کندکه رعایت هرکدام در جامعه هنجارمحسوب
می شود:
1- سکوت وخاموشی در بسياری از مواقع لازم و هنجاري شايسته
محسوب می شود واين زمانی است که سخن نابجا باعث آسيب وزيان شخص
می گردد.به قول مولانا:
عالمی
را يک سخن ويران کند
روبهان مرده را شيران کند
(مثنوی ،دفتر اول ،ص98)
اگر پای در دامن آری چــــو کـــوه
سرت ز آسمان بگذرد در
شــــــکوه
زبان
درکش ای مـــــرد بسيـــار دان
که فردا قلم نيست بـر بــــی زبـــــان
(گلستان،باب هفتم ،ص153)
تاکيد وتوصيه سعدی بر خاموشی برای کسانی است
که می خوانند با سخن سرايی خود را بزرگ نشان دهند.درحاليکه ناداني
،آنها را رسوا می کند وآن مقام پيشين خود را نيز ازدست می دهند :
چـــو
مردم سخن گفت بايد بهوش
وگرنه شدن چون بهايم خموش
به
نطق است وعقل آدمی زاده فاش
چوطوطی سخنگوی نادان مباش
(
بوستان
، باب ششم، ص 155)
و به
خاطر همین نتايج اجتماعی مخاطبانش را به اين هنجار اجتماعی فرا
می خواند :
« يکی
ازحکما شنيدم که می گفت : هرگز کسی به جهل خويش اقرار نکند مگر آن کس
که چون ديگری در سخن باشد [همچنان] تمام ناگفته ، سخن آغاز کند»
سخن
را سرست ، ای خردمند و بن
مياور سخــــن در ميان ســخن
خداوند
تدبير و فرهنگ و هـــوش
نــگويد سخن ، تا نبيند خــموش
(گلستان،باب چهارم،ص130)
خامشی
به کـــه ضمير دل خويش
با کسی گفتن و گفتن که
مگوی
ای
سليــم، آب ز سرچشمه ببنــد
که چو پر شد نتوان بستن جــوی
(همان مأخذ ،باب هشتم، ص171)
-2 به انديشه سخن گفتن و پرهيز از بيهوده گويی ، کمال انسان را
نشان می دهد:
تأمّل
کنان در خطا و صــــــــواب
بــــه از ژاژخايــــــان حاضر جواب
کمال
است در نفس انسان ســـخن
تــو خــــود را به گفتار
ناقص مکن
(همان مأخذ ،ص154)
مولوی
نيز دراين خصوص می گويد:
اين
زبان چون سنگ وهم آهن وش است
هرچه بجهد از زبان چون آتش است
سنگ
وآهـــن را مزن بـــــــرهم گزاف
گــــه زروی نقل وگاه
از روی لاف
(
مثنوی
،دفتر اول ،ص98)
-3 رازداری وحفظ اسرار:
«هرآن سرّی که داری با دوست در ميان
منه چه دانی که وقتی دشمن گردد ».
(
گلستان،باب
هشتم ،ص171)
تـــو پيدا مکن راز دل بــر کسی
کــــه او خود نگويد بر هر کسی
جواهر
به گنجينه داران سپــــــار
ولـــــی راز را خويشتن
پاس دار
سخن
تا نگويی بر او دست هست
چو گـفته شود يابد او بر
تودست
(
بوستان
، باب ششم ،ص154)
-4 تحرّز از عيب
جويی ديگران:
بد
اندر حق مردم نـيک و بــــــد
مگوی ای جوانمرد صاحـــب خرد
که
بد مرد را خصم خود می کنی
وگـــر نيکـمردست بـــد
مـی کنی
)همان
مأخذ ،ص158(
منه
عيب خلق ای خــردمند پيش
که چشمت فرو دوزد از عيب خويش
چرا
دامن آلوده را حــــد زنــم
چو در خود شناسم کـه تــــر
دامنم ؟...
چو
بد ناپسند آيــدت خود مکـن
پس آنگه به همسـايــــه گو بد
مکن
(همان مأخذ ،ص170)
-5 غيبت نکردن ازاصول اخلاقی
مهمّی است که دردين اسلام نيز سفارش زيادی درباره ی آن شده است
:
زبان
کرد شخصی بـه غيبت دراز
بـــدو گفت داننده ای
سـرفراز
که
ياد کسان پيش من بد مـــکن
مرا بد گمان در حق خود مکن
گرفتم
ز تمکين او کــــــم ببـود
نـخواهد بـــه جاه تو اندر
فزود
(همان مأخذ ،ص159)
-6 عقل گرايی
:
هـــــوی
وهوس را نـماند ستيز
چــــو بينند سرپنجة عقل را
تيز
(همان مأخذ ، ص153)
-7 پرهيز از دوبهمزنی وسخن چينی:
نديدم
زغمّاز سـر گـشته تـــــــــر
نگون طالع وبخت بـــــــرگشته
تر
ز
نادانی و تيره رايی کــــه اوست
خلاف افگند در مــيان دو دوست
کنند
اين و آن خوش دگر باره دل
وی اندر ميان کـــوربخت
و خجل
(همان مأخذ ،ص162)
-8 تساهل وتسامح ، در تعريف آن گفته شد : « توانايی و آمادگی فرد ، گروه يا جامعه برای تحمّل ارادی عقايد ورفتارهايی که با هنجارها وارزشهای مورد قبول ويا احترام آنها سازگاری ندارد».(کتابی ، احمد ، 1382،ص94) البتّه بايد توجّه داشت تساهل وتسامح درآثار سعدی با آنچه که امروزه در فرهنگ سياسی مطرح است ، متفاوت است . در حقيقت سعدی آنرايک فضيلت اخلاقی ويک صفت نفسانی برای شخص مي ديد . وی دريافته بود درحکومت های فردی واستبدادی ، تساهل وتسامح نقشی اساسی درتعادل بخشی خودکامگی حاکمان دارد. وهمچون حافظ آن را مايه ی آسايش افراد جامعه می ديد:
آسايش دوگيتی تفسير اين دوحرف است
با دوستان مروت ، با دشمنان مدارا
(
ديوان
حافظ،1369،ص8)
و به
همين خاطر آن را يک ارزش برای هنجارهای اجتماعی در نظر می
گيرد .وبا ذكر برخی نمونه هايي ازتساهل وتسامح حاكمان در حکايت های
خود ، آنها را به داشتن روحيه ي تساهل وتسامح در برابر مخالفان ومنتقدان فرا مي
خواند . تا از اين طريق از استبداد وظلم آنان بكاهد . در حکايت پادشاه غور ومرد
روستايی ، اين هنجار اجتماعي مشاهده مي شود:
چـرا خشـم بر مـن گرفـتی وبــس
مـنت پيش گفتـم ، همه خلق پس
چــو
بـيـداد کـردی تـوقّـع مــدار
کـه نـامـت بنـيـکی رود
در ديــار
ورايدون
که دشخوارت آمدسخن
دگر هر چه دشخوارت آيد مکن...
تورا
چاره از ظلـم بـرگشتـن است
نـه بـيـچارة بـی گـنـه کشتن است...
(
بوستان
، باب اول، ص69)
حاکم
بعد ازشنيدن سخنان او، نرم می گردد وباعث می شود براوسخت نگيرد:
زمانی
سرش در گريبان بماند
پس آنگه بعفو آستين برفشاند
به
دستان خود بند از او برگرفت
سرش را ببوسيد ودر بر گرفت
(
همانجا)
سعدی
با چنين حکايتهايی به شاهان زمان القا می کند كه يکی از اصول
اساسی در امرحکومت، داشتن روحيه ی تساهل وتسامح در برابر مخالفان است
. سعدی اين ارزش اجتماعی را خاص حاکمان وصاحبان جاه ومال نمی
دانست . معتقد بود هرفردي در جامعه ، بايد با برخورداري از اين روحيه ي بتواند
عقايد مخالفان را بشنود وآنرا تحمّل کند:
زدشمن شنوسيرت خودکه دوست
هرآنچه ازتوآيد به چشمش نکوست...
تـرش
روی بـهتر کنـد سـرزنـش
کـه يـاران خوش طبع شيرين منش
(
همانجا)
سعدی
درحکايت حضرت ابراهيم (ع) و مهمانش ، مفهوم تساهل ومدارا در برابر مخالفان را به
خوبی بيان داشته است . دراين حکايت وقتی حضرت ابراهيم به بت
پرستی مهمانش آگاه می شود او را می راند اما خداوند ابراهيم را
به علت نداشتن روحيه ی تساهل مورد عتاب قرار می دهد:
بخواری
براندش چو بيگانه ديد
کـه منـکر بـود پـيش پاکان
پليد
سروش
آمد از کردگـار جـليـل
بهيبت ملامت کنـان کـای خليل
منش
داده صد سال روزی وجان
تو را نفرت آمد از او يک زمان
گر
او می برد پيش آتش سجود
توبا پس چرا می
بری دست جود؟
(
بوستان
، باب دوم ، ص 81)
-9 عشق ورزی وابراز دوستی يک
قاعده رفتاری شایسته در هر جامعه ای می باشد. سعدی در باب پنجم گلستان و باب
سوم بوستان به اين موضوع پرداخته است
:
«يکی دوستی راکه زمانها نديده
بودگفت:کجايی که مشتاق می بودم گفت:مشتاق به که ملول.
دير
آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهيم دامن از دست
معشوقه
که دير ديــــر بينند
آخر کم از آن که سير بينند؟»
(همان مأخذ ،ص136)
سعدی
ملاقات مکرر را که از شدت دوستی می کاهد ، دل آزار می بيند . در
نظر او ديدار و ملاقات بايد شوق آفرين و همراه با عشق و محبت باشد .
-10 برابر کردن دخل و خرج:
چو
دخلت نيست خرج آهسته تر کن
که می گويند ملاّحان ســـــرودی
اگر
باران بــه کوهستان نبـــــــــارد
به سالی دجله گردد خشک
رودی
(گلستان،باب هفتم،ص156)
-11 رعايت آداب غذا خوردن:
نه
چندان بخور کز دهانت بر آيد
نه چندان که از ضعف جانت بر
آيد
مکن
،گر مردی، بسيار خــواری
که سگ زين می کشد بسيار
خواری
(گلستان،باب سوم،ص111)
-12 مقبول نبودن مال
اندوزی
:
«مال از بهر آسايش عمرست نه از بهر گرد کردن مال
...».( همان مأخذ ،ص169)
-13 عمل کردن به علم :
علم
چندان که بيشتر خوانی
چون عمل درتو نيست
نادانی
(همان مأخذ ، باب هشتم،ص170)
-14 همراه ساختن پرهيزگاری با علم
:
«عالم ناپرهيزگار کور مشعل دارست ». (همان مأخذ
،ص170(
-15 لطف و مدارا و خشم و غضب هريک به وقت خويش :
وقتی
بلطف گوی و مدارا و مردمی
باشد که در کمند قبول
آوری دلی
وقتی
بقهر گوی که صد کوزة نبات
گه گه چنان بکار نيايد که
حنظلی
(همان مأخذ ،ص170(
-16 اعتدال در خشم گرفتن و لطف کردن:
«خشم
بيش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بی وقت هيبت ببرد ؛ نه چندان درشتی کن
که
از تو سير گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلير شوند ».(
همان مأخذ ،ص173(
-17 صبر و شکيبايی در کارها :
«کارها به صبر برآيد و مستعجل بسر درآيد».( همان
مأخذ ،ص176(
-18 پرهيز از خودنمايی وجدل با داناتر از خود
:
«هرکه با داناتر ازخودجدل کند تا بدانندکه
داناست .بدانند که نادان است». (همان مأخذ ،ص177(
-19 حفظ دوست:
«دوستی را که به عمری فرا چنگ آرند
نشايد که به يک دم بيازارند».(همان،ص180)
-20 پرهيز علما ازانجام گناه
:
«معصيت از هر که در وجود آيد ناپسنديده است و از
علما نا خوب تر که علم سلاح جنگ شيطان است و خداوند سلاح را چون به اسيری
برند شرمساری [بيشتر
] برد ».)همان مأخذ ،ص182(
-21 توجه به سختی ديدگان و درماندگان جامعه
:
«درويش ضعيف حال را در خشک سالی مپرس که
چونی الاّ بشرط آن که مرهم ريشش بنهی و معلومی پيشش».( همان
مأخذ ،ص182(
-22 استقلال و خودکفايی از هنجارهای مهم اجتماعی است که
آزادگی و عزّت نفس و کرامت بدنبال می آورد:
«خلعت سلطان اگرچه عزيزست جامةخلقان خود ازان بعزّت تر و خوان بزرگان
اگر چه لذيذ،خردة انبان خويش ازان بلذّت تر.
سرکه
از دسترنج خويش و تره بــــهتر از نــــان دهخدا و بره
(همان مأخذ ،ص184(
-23 همنشينی با بدان و نادانان از ناهنجاريهای جامعه محسوب
می شود و به جايگاه و منزلت اجتماعی فرد لطمه وارد می کند:
«هرکه
با بدان نشيند اگر نيز طبيعت ايشان در او اثر نکند به فعل ايشان متّهم گردد تا اگر
به خراباتی رود به نماز کردن ،منسوب شود به خمر خوردن».(همان،ص185(
-24 راست گويی هنجار و دروغ گويی ناهنجاری است:
يکی
را که عادت بود راستی
خطائی رود، در گذارند
ازاو
وگر
نامور شد به قول دروغ
دگـر راست باور ندارند ازاو
)همان
مأخذ ،ص186(
آنچه که بيان شد شمّه ای از هنجارهای اجتماعی مورد نظرسعدي بوده که انتظارداشته مخاطبانش در روابط خود با ديگران ودربرخورد با روزگار وحوادثش از خود بروزدهند. اين هنجارها هنوز مورد انتظار ومطلوب افراد جامعه است . بالأخره اينكه هدف سعدی در بابهای هشتگانه گلستان ودهگانه بوستان اين است که مردم درجامعه ازخود هنجارهايی بروز دهند که هم مايه ی سعادت وآسايش خودشان شود وهم جامعه با استفاده از شيوه های درست رفتاری و هنجارها ی اجتماعی آنها درمسيراعتدال وتعالی وپيشرفت قرار گيرد.